تبليغاتX
دیپلماسی.حقوق بین الملل.روابط بین الملل

وقتی "قدرت عشق"بر "عشق به قدرت "غلبه کند دنیا طعم صلح را خواهد چشید.

سازه انگاری(constructivism)از رویکردی نوین (به عنوان یک مکتب)در نظام بین الملل می باشد که از دهه 80 19-90 میلادی در،طبیعتا غرب شکل گرفت .این مکتب که اگر به محتوای آن توجه شود متوجه می شویم از علوم اجتماعی سر بر آورده است ،ابتدا در علوم اجتماعی مطرح شد .از پیشروان سازه انگاری و کسی که می توان گفت از بنیان گذاران این مکتب می باشد می توان الکساندر ونت را نام برد .این مکتب بطور جدی باکتاب ((نظریه اجتماعی سیاست بین الملل))توسط ونت برای به نقد کشیدن کتاب((نظریه سیاست بین الملل))کنت والتز بنیانگذار نوواقع گرایی مطرح شد .ونت پارادایم های نو واقع گرایی نظیر عقلانیت محوری را به چالش کشاند و مدعی شد که صرف عقلانیت نمی تواند جواب گوی روابط انسانها و یا بازیگران با هم باشد ،البته این به معنای پذیرفتن اندیشه های لیبرالیستی،پوزیتیویستی نیست . در کل ونت و مکتب سازه انگاری در تحلیل رویدادها و تبیین اندیشه های خود به "میانه روها"معروفند،بدین معنا که از هر دو مکتب رئالیستی و پوزیتیویستی گزاره هایی را میگیرند و می پسندند و بعضی دیگر را نفی می کنند.

هدف سازه انگاری می تواند این باشد که بجای استفاده از زور و قدرت می توان در روابط بین الملل افزایش وابستگی متقابل ،احترام به ایده ها ارزشها و هنجارها چه در عرصه داخلی چه در عرصه خارجی برای به حداقل رساندن کشمکشها استفاده کرد .

سازه انگاری بجای"نظام بین الملل"به"جامعه ی بین المللی"توجه نشان می دهد ،این بدان معنا ست که سازه انگاران نگاهی غیر واقعگرایی به مسائل بین المللی دارند .مهمترین معیارهای سازه انگاران در تحلیل روابط بین الملل توجه به ایده،فرهنگ،هنجارها،قواعد،نمادها و حتی اشخاص می باشند ،تاجایی که آنها نهاد صلیب سرخ جهانی را که ابتکار یک فرد سوئیسی بود یه عنوان یک شخص در ساختار بین الملل تاثیر گذار می دانند .اگر چه آنها دولت را مهمترین علت در روابط بین الملل می دانند ولی به نقش عوامل غیر دولتی هم توجه دارند ،آنها در تحلیل سیستم بین الملل علاوه بر عوامل مادی اجتماعی به عوامل غیر مادی اجتماعی هم بها می دهند.

.مسئله ((هویت))در سازه انگاری با توجه به اینکه اساس این مکتب در "اجتماع"می باشد از مهمترین حوضه مطالعاتی این مکتب است که به معنای شناخت خود و انتظاری که از دیگران می توانیم داشته باشیم می باشد.

سازه انگاران را میتوان به چند طیف تقسیم کرد که در عادی ترین حالت به سازه انگاران متعارف و رادیکال تقسیم می شوند.

سازه انگاران متعارف معتقدند منشا ساختار اصلی سیاست بین الملل ساختارهای اجتماعی موجود می باشد و همچنین آنها به نقش آگاهی و بینش و شناخت در عرصه روابط ین الملل اهمیت می دهند و به این مسئله که قدرت و سلطه منشا از واقع گرایی دارد ساخته ی خود بشر هستند و نه درطبیعت موجودند. رادیکالها که از آنها به پست مدرنیسم هم یاد میشود سعی میکنند همه ی تفکرات و نظرات درباره ی فرهنگ، علم، هنر، ادبیات و...را که در مدرنیزم رخنمون بارز دارد به نقد بکشد و از ویژگیهایی که این گروه دارند می توان نقد عقل،مخالف وحدت،همگرایی،عدم ثبات در تعاریف را نام برد ،از طرفداران این گروه کسانی چون فوکو و دریدا را می توان نام برد .

سازه انگاری حاصل افکار لیبرالی و کمی پوزیتیویستیی می باشد که در اواخر قرن بیستم در غرب که مانند همه ی مکتب های غربی با رویکرد حاصل از تفکر غربی که البته تفکر غالب دنیای نوین می باشد شکل گرفت.

امروزه توجه به معیارهایی نظیراعتقاد،ایده،دانش،ارزش،هنجار،اصول و قواعد برای تحلیل سیاست بین الملل و نظام بین الملل و زیر شاخه های آن یک ضرورت بنظر می رسد چرا که صرفا توجه به، قدرت عریان ،توازن قدرت ،سلطه و امثالهم نمی تواند جابگوی نیازهای جامعه بین الملل امروز باشیم آن دورانی که صرف دولت(حداقل بعداز 1648 )به عنوان تعیین کننده رفتار بین المللی محسوب میشد و همه اندیشه ها بر محوریت آن شکل می گرفت تقریبا سپری شد.

نتیجه:سازه انگاری محصول اعتقاد تمدن غرب به پدیده های غیر مادی و غیر ابزاری برای تحلیل نظام بین الملل می باشد.این مکتب ها نشان دهنده ی آنند که باید به هر چیزی در بین انسانها و نهادها توجه شود که نمونه آن سازه انگاری می باشد . در این مکتب که مهمترین و شاید محوری ترین اندیشه آن((رسیدن به اخلاق و دیدگاهی جمعی زمانی امکان پذیر است که دولتها به هم احساس یگانگی بیشتری کنند)) را تشکیل می دهد،در نهایت به جایی ختم شود که همانند کانت به حکومت جهانی واحدی برسیم(!)

سازه انگاری علت وجودی خود را از مسائلی که در عصر حاضر به عنوان نماد تمدن بشری امروزی شناخته شده اند نظیر پست مدر نیسم سیاسی،نظریه انتقادی،نقد ادبی هنری، دیدگاهها و ایده های فرهنگی و رسانه ای گرفته است.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 12:10  توسط محسن نصیری  | 

 
يكي از موضوعاتي كه ذهن متفكران امروز را به خود مشغول كرده است، مفهوم و واقعيت جهاني شدن Globalization و تأثيرات آن بر ديگر شئون حيات بشري است؛ اعم از اقتصاد، سياست، فرهنگ، محيط زيست، رسانه‌ها، قوميت‌ها، مليت‌ها و ... .
به رغم حجم انبوه و وسيع مطالعات، همايش‌ها و هم‌انديشي‌ها در گستره جهاني درباره اين نسبت، در عالم واقع، سرعت فرايند جهاني شدن، بسي پيشتر از فعاليت‌هاي ياد‌شده است و اين حاكي از پيچيده و همه جانبه بودن جهاني شدن است.

كشور‌ها و ملت‌هايي كه در عرصه جهاني داعيه‌هاي ملي، ديني و فرهنگي دارند، همچون فرانسه، ايران، چين، هند و ... چالش‌هاي جدي‌تر و عميق‌تري با اين روند داشته و بالطبع، بيشتر به تفكر و تأمل و برنامه‌ريزي نياز‌مندند. البته ايران غير از داعيه‌هاي مذكور، شاهد انقلاب بزرگي بوده كه خود، جداگانه، داعيه‌هاي جهاني به دنبال دارد؛ مثل مبارزه با استكبار جهاني، حمايت از مظلومان عالم، وحدت بين مسلمين و حمايت از تشيع و شيعيان در هر نقطه‌‌اي از عالم و از همه مهم‌تر، مسأله مهدويت و ارائه الگويي از نظام، دولت، كشور و تمدن اسلامي 2در درجه اول براي كشور‌هاي اسلامي و در مرحله ايده‌آل براي بشريت.

از اين رو، نسبت ايران و اهداف و آرمان‌هايش با فرايند جهاني شدن، حساسيت و اهميت دو‌چندان مي‌يابد.
از سوي ديگر، بين نخبگان و كارگزاران جمهوري ا‌سلامي، اين اجماع نيز حاصل شده است كه ايران امروز، بيش از هر چيز، نيازمند توسعه همه‌جانبه و پايدار است و كاروان آمال اسلامي و انقلابي، راهي جز عبور از ايران توسعه‌يافته ندارد. از همين رو، استراتژي اصلي نظام جمهوري اسلامي از سال 1368تا 1383توسعه در قالب سه برنامه كلان پنج ساله بوده است. در اين پژوهش، تلاش شده به سه پرسش فرعي و يك پرسش اصلي پاسخ داده شود؛ بنابراين، مجموعه اطلاعات، تحليل‌ها و گزاره‌هاي آمده در اين تحقيق در اين چهارچوب حركت كرده است.

پزسش اصلي اين است كه جهاني شدن، چه تأثيري در توسعه ملي ايران‌ دارد؟
همچنين پرسش‌هاي سه‌گانه فرعي اين پژوهش عبارتند از:
1ـ آيا جهاني شدن فرصتي در فرايند توسعه ملي ايران است؟
2ـ آيا جهاني شدن چالش پيش روي توسعه ملي ايران است؟
3ـ دولت در بهره‌مندي از فرصت‌ها و تهديد‌زدايي از اثرات جهاني شدن براي توسعه ملي ايران چه نقشي مي‌تواند داشته باشد؟

فرضيه اصلي اين پژوهش كه درصدد اثبات آن هستيم و البته از ابطال آن نيز به شكل روشمند استقبال مي‌شود، اين است كه جهاني شدن همچون يك پروسه، به رغم به چالش طلبيدن راهبرد‌هاي متنوع توسعه در ايران براي راهبرد توسعه ملي، يك فرصت به شمار مي‌رود. مجموعه مباحث اين پژوهش در چهار بخش زير و تحت عناوين جهاني‌شدن يا جهاني‌سازي: پروژه يا تهديد و پروسه يا فرصت، توسعه ملي، راهبردي متوازن و بومي در پارادايم‌هاي توسعه، تأثيرات جهاني‌شدن بر توسعه ملي ايران و نقش دولت در فرصت‌سازي چالش‌زدايي در فرايند جهاني شدن و نتيجه‌گيري و ارائه رهنمود‌هاي علمي ارائه خواهد شد.

1 ـ جهاني‌شدن يا جهاني‌سازي: پروژه يا تهديد، پروسه يا فرصت
براي روشن شدن مفهوم جهاني‌شدن، به‌ عنوان يكي از كليدي ترين واژه‌هاي اين نوشتار، لازم است چهارچوب كار را بر مبناي پاسخ‌دهي به چند پرسش طراحي كنم. پرسش‌هاي اساسي درباره جهاني‌شد‌ن كه پاسخ به آنها، اين مفهوم را روشن، تعريف و تبيين مي‌نمايد، عبارتند از:

1 ـ آيا جهاني‌شدن يك مفهوم انتزاعي، تئوريك و فلسفي است يا واقعيتي است عيني، انضمامي و واقعي. به عبارت ديگر، آيا جهاني‌شدن، نخست در ذهن و انديشه تجلي يافته و سپس به عالم واقع راه مي‌يابد، يا آن كه نخست ظهور خارجي و تعين يافته و بعد، فكر بشر را به خود مشغول كرده است؟

2 ـ چه معاني و تعاريفي از جهاني‌شدن وجود دارد و آيا همگان در تعريف و تبيين آن با يكديگر، هم‌نظر يا متكثرالقولند؟

3 ـ آيا جهاني‌شدن قهري، جبري، اجتناب‌ناپذير و يا اختياري و مهار شدني است؟
4 ـ ابعاد جهاني‌شدن كدام است؛ سياسي، فرهنگي، اقتصادي و يا در حوزه فناوري‌هاي نوين؟
5 ـ فرصت‌ها، مزيت‌ها، تهديد‌ها يا چالش‌هاي جهاني‌شدن كدام است؟ اين فرصت‌ها و چالش‌ها در سه سطح ملي، منطقه‌اي و جهاني درباره ايران بايد تبيين شود.

اگر بخواهيم پنج پرسش آمده را در سه سطح، جمع‌بندي كنيم، مي‌توانيم از چيستي جهاني‌شدن تلاش نظري، پيامد‌هاي جهاني‌شدن تأثيرات عملي و فرايند جهاني‌شدن مديريت ملي سخن بگوييم، اما پاسخ به پرسش نخست، تلاشي است براي روشن ساختن اين كه آيا جهاني‌سازي، مفهومي انتزاعي است يا انضمامي.
مفاهيم انتزاعي در ذهن و انديشه و به قول كانت در خرد آدمي ساخته و پرورده مي‌شوند و ما‌به‌ازاي خارجي ندارد؛ مانند آزادي، عدالت، برابري و. . . كه انسان تلاش مي‌كند، اين ذهنيات را در عالم واقع، پياده و براي آن مصداق خارجي جستجو كند، در حالي كه مفاهيم انضمامي مثل درخت، سنگ، فقر و فساد مابه‌ازاي خارجي دارند و عينيت‌هايي هستند كه ذهن را به تكاپو وا‌مي‌دارند. اهميت تفاوت اين مفاهيم، به اندازه‌اي است كه كانت، مي‌گويد: خرد براي درك معاني انتزاعي است، ولي فهم براي درك مسائل تجربي متقدم يا متأخر است. از اين گزاره‌هاي فلسفي كه بگذريم، جهاني‌شدن، مفهومي انضمامي است.

از گذشته‌هاي دور، اشكالي از پديده‌هاي جهاني وجود داشته است؛ مثل امپراتوري‌ها، اديان، راه ابريشم و موقعيت‌هاي جغرافيايي، ولي هيچ‌يك تأثير‌گذاري عيني و جهاني بر زندگي بشر نداشته، اما در سده بيستم، ما شاهد رويداد‌ها و رخدادهايي هستيم كه از سي سال پيش به اين سو، مفهوم جهاني‌شدن را در محل و موضوع تفكر و انديشه قرار داده است.

موضوعات و تحولاتي مثل دانش نوين، فناوري‌هايي جهان‌شمول مثل رايانه و ماهواره، تبادل و انتقال سريع اطلاعات و IT ، رسانه‌هاي گوناگون اعم از ديداري، شنيداري، نوشتاري و مكتوب، عقايد و ايدئولوژي‌هاي مهاجم مثل ليبراليسم، سازمان‌هاي بين‌المللي همچون WTO، سازمان ملل، بانك جهاني، صندوق بين‌المللي پول و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي. اين موضوعات و تحولات، وجه مشتركي دارند و آن منحصر و بومي نبودن آنهاست. به عبارت ديگر، گستره تأثير‌گذاري و حضور آنها جهاني است و در عرصه وابستگي متقابل، تكاپو، تقابل، تعامل و تحرك، عينيت مي‌يابند. انسان‌ها از سي سال پيش تا كنون، بيشتر احساس و درك مي‌كنند كه براي تأمين نيازهاي اوليه و ثانويه خود، در معرض انتخاب‌هاي گوناگون قرار دارند و حد و مرز‌هاي جغرافيايي اين دايره انتخاب را محدود نمي‌سازند.

امروز، بشر در خوراك و پوشاك، سفر، آموزش، ارتباط، تفريح و گفت‌وگو و مكاتبه، محدود به مرز‌هاي ملي و منطقه‌اي نيست و ذهن جستجو‌گر و طبع نو‌طلب بشر، او را به حوزه‌هاي جهاني براي انتخاب مي‌كشاند. اين مهم، جوهره مفهوم جهاني‌شدن است و بروز و ظهور اين واقعيت، موجب شد كه انديشمندان بينديشند كه اين چه رخدادي است كه بشر را احاطه كرده و هر روز، جلوه‌هاي نويني مي‌يابد، به ويژه با انقلاب اطلاعات و ظهور اينترنت، ماهواره و فناوري‌هاي نوين اطلاعات و ارتباطي، مفهوم جهاني‌شدن، مهم‌تر و حساس‌تر شده و مسؤليت بشر را براي درك و شناخت اين واقعيت بيروني و تنظيم ديگر شئون با اين واقعيت بيشتر كرده است.

پرسش دوم اين بود كه چه تعاريف و معاني از جهاني‌شدن ارائه شده است، به عبارت ديگر، پيشينه نظري اين مفهوم در چه وضعي است؟ در يك دسته‌بندي ساده، سه رويكرد نسبت به جهاني‌شدن وجود دارد كه مختصات اين رويكردها، تعاريف مربوطه را روشن مي‌سازد. نخست؛ رويكرد منفي يا پروژه اي است. اين دسته از متفكران، همچون اگناسيورامونه، ‌هانس پيترمارتن، ‌هارولد شومان، حسن حنفي، محمد عابدالجابري كه در زمره ماركسيست‌هاي نو، راديكال‌ها و ناسيوناليست‌ها هستند، از جهاني‌سازي به جاي جهاني‌شدن سخن مي‌گويند. به نظر آنان، يكسان‌سازي فرهنگي و ملي فرهنگ‌هاي بومي، طراحي نظام جديد بين‌المللي بر پايه منافع قدرت‌ها و كشور‌هاي توسعه يافته، نقض حاكميت دولت‌ها، قدرت يافتن شركت‌هاي چند مليتي و سرنگوني شركت‌هاي ملي و كوچك از پيامد‌هاي گريز‌ناپذير جهاني‌سازي است. اين گروه كه در ايران هم پيروان و مدعياني دارد، جهاني‌شدن را غربي‌سازي و آمريكا‌سازي ناميده، معتقدند، اگر امپرياليسم، آخرين مرحله سرمايه‌داري است، جهاني‌شدن نيز آخرين مرحله امپرياليسم است. آنان معتقدند، در خلال سال‌هاي 1948 تا 1998حجم دارايي‌هاي كشور‌هاي ثروتمند جهان، دو برابر شده و اين حاكي از عميق‌تر شدن شكاف طبقاتي است كه خود، تهديدي جدي براي رفاه و دموكراسي است. به نظر اينان، جهاني‌شدن، طرف بازنده و برنده دارد. كشور‌هاي ثروتمند كه حدود 86 درصد توليد ناخالص ملي كل جهان را در اختيار دارند و دارايي چند نفر از ثروتمندانشان، برابر با مجموع دارايي‌هاي 40 كشور فقير است، طرف برنده هستند و مردم عادي و حاشيه‌نشينان، طرف بازنده هستند؛ از دكتر شاپور رواساني به عنوان يكي از متفكران و مخالفان سرسخت جهاني‌شدن مي‌توان نام برد.

اما رويكرد دوم كه از موافقان جهاني‌شدن هستند، از ايجاد فرصت براي فقرا براي شكستن انحصار دولت‌ها براي سفر، كار و تحصيل، تقسيم كار بين‌المللي، رقابت و پيروزي لايقان و شايستگان و نابودي ناشايستگان، امكان مقايسه شهروندان جهاني با يكديگر و اعتراض به حكومت‌هاي ناكارآمد و ضعيف، به عنوان فرصت‌هاي جهاني‌شدن سخن مي‌گويند.

توماس لارس در مقاله رسيدن به قله، موسي غني‌نژاد و داريوش شايگان، از جمله موافقان اين تلقي از جهاني‌شدن هستند. به اعتقاد موافقان جهاني‌شدن، وجه مشترك مخالفان اين فرايند، اعتقاد به نوعي معرفت‌شناسي هوليستي است كه مبتني بر ارزش‌هاي جمع‌گرايانه است و نفي ارزش‌هاي جهان‌شمول فردگرايانه و معرفت‌شناسي مدرن ناشي از آن. به اعتقاد اينان، ماركسيست‌ها، دنيا را از زاويه پرولتاريا مي‌نگرند، ملي‌گرايان در بند ملتند، نيرو‌هاي مذهبي، خود را مقيد به امت ديني مي‌دانند و طرفداران صلح و محيط زيست، دغدغه بشريت و آيندگان را دارند ... اما هيچ‌كدام از اين‌ها از حقوق و ارزش‌هاي فردي انسان‌ها سخن نمي‌گويند. اين نيرو‌ها، جمع موجودات موهومي هستند كه بدون حيات فردي انسان‌ها حتي در تصور هم نمي‌گنجد.

اما دسته سوم كه جهاني‌شدن را تيغ دودم مي‌دانند؛ آنان نه يكسره جهاني شدن Globalization را مي‌پذيرند و نه يكسره در دايره تنگ بومي‌گرايي Localization مي‌مانند، بلكه سخن از Glocalism مي‌گويند. به اعتقاد اينان كه هنوز نتوانسته‌اند، پارادايم علمي از ديدگاه خود ارائه دهند، جهاني‌شدن خود‌ به خود داراي ارزش، سمت و سو و تأثير بالفعل نيست و اين واحد‌هاي پذيرفته جهاني‌شدن هستند كه به آن معنا مي‌بخشند. براي مثال؛ مالزي از جهاني‌شدن خرسند است و بهره‌هاي مادي و فرهنگي مي‌برد، ولي سودان، قدرت هضم جهاني‌شدن را ندارد و با بحران مواجه مي‌شود.

به نظر نگارنده، رويكرد سوم خنثي، انفعالي و ساده انگارانه است. درباره ابعاد جهاني‌شدن، مثلثي را در نظر بگيريد كه اضلاع جهاني‌شدن هستند. بعد نخست كه تقدم تاريخي نيز دارد، اقتصادي است. اين بعد از جهاني‌شدن در سه بعد، قابل بررسي و تحليل است؛ نخست، تأثيري كه فناوري‌هاي ارتباطي و اطلاعاتي بر اقتصاد جهاني گذاشته‌اند. دوم سياست‌هاي مالي و پولي و در آخر، تجارت و سرمايه‌داري نوين كه در قالب WTO بر اقتصاد جهاني مؤثر واقع مي‌شود. بنابراين، اقتصاد در عصر جهاني‌شدن در فاز‌هاي توليد، توزيع، بازار فروش، سياست‌هاي اعتباري و حمايتي، تبليغات بازرگاني و سياست‌هاي مالي و پولي، ديگر منحصر به مرزهاي ملي و حاكميتي نيست و به عبارت ديگر، اهميت زمان و مكان رويدادها كاهش يافته است. دولت‌ها در عرصه اقتصاد ملي، نمي‌توانند، بدون ملاحظات خارجي و بين‌المللي تصميم‌گيري كنند. دولت‌ها در تعيين نرخ سود بانكي، نرخ بهره وام بانكي، تعرفه تجاري، اخذ ماليات، قراردادهاي مشترك همكاري و. . . عملاً توان خروج بي‌رويه از هنجارهاي اقتصادي جهاني و بين‌المللي را ندارند.

بخش خصوصي هم به همين شكل، متأثر از جهاني‌شدن است. تأثير محصولات چيني بر بازار ايران و ايجاد بحران بازار در توليدكنندگان كفش، نمونه‌اي از اين ماجراست. حوزه ديگر جهاني‌شدن ليبراليسم عليه ديگر مكاتب انساني و اجتماعي به ويژه اسلام است كه آنها با تعميم جزء به كل، آن را بنيادگرايي مي‌نامند. امروز نظام سلطه جهاني به صراحت، آموزه‌هاي ليبراليسم را در عرصه‌هاي حيات فردي و جمعي راهگشا، مؤثر، سعادت‌ساز و پايدار معرفي مي‌كند و با هجمه كلان فرهنگي ـ رسانه‌اي، درصدد تثبيت آن است و ليبراليسم به عنوان آخرين مرحله از مراحل تاريخي زندگي بشر ناميده مي‌شود.

پايان تاريخ فرانسيس فوكوياما اين بعد از جهاني شدن را برخي سويه ايدئولوژيك و نرم‌افزاري جهاني‌شدن نيز ناميده‌اند. حتي لاك تاپ با مقايسه جهاني‌شدن و پست مدرنيزم مي‌گويد: همچنان كه در پست مدرنيزم، قالب‌هاي سختي فلسفي مدرن، جاي خود را به امكانات بي‌شمار و نامتناهي مي‌دهد كه بر حسب موضع تاريخي و فردي دگرگون‌پذير است. در روند جهاني‌شدن نيز قالب‌هاي شكل‌يافته منطقه‌اي و حوزه كوچك، در گفت‌وگوي جهاني ساختار‌شكني مي‌شود و سختي خود را از دست مي‌دهد.

و اما بعد سوم جهاني‌شدن، سياسي و ساختاري است. از بعد ساختاري، امروز نهادهاي فراملي و سازمان‌هاي بين‌المللي و منطقه‌اي، گسترش كمي و تأثير كيفي فوق‌العاده‌اي يافته‌اند و تصميم‌گيري و سياست‌گذاري‌هاي ملي را با محدوديت‌هاي شديد رو به رو ساخته‌اند. در مورد مسائل هسته‌اي، ايران نقش و تأثير و قدرت مانور سازمان بين‌المللي انرژي اتمي قابل ذكري است. بدون ترديد در عرصه جهاني‌شدن، ما با كم‌رنگ شدن نقش حاكميت ملي دولت‌ها و مخالفت و حمايت حقوقي ساختار‌هاي جديد از مناسبات جديد هستيم. به قول امانوئل كاستنر، دولت‌هاي ملي در عصر جهاني‌شدن با تقويت جهاني‌سازي و افزايش لوكاليسم يا منطقه‌گرايي از دو سو تضعيف مي‌شوند. در فرايند جهاني شدن، عرف‌ها و هنجارهاي بين‌المللي، چندان قوام و دوام يافته كه گاه مشروعيت نظام‌هاي سياسي را در هم مي‌شكند.

كنت بوت، از متفكران منتقد جهاني‌شدن مي‌گويد: در فضاي جهاني‌شدن، حاكميت ملي متلاشي مي‌شود و بازيگران جهاني به صورت چشمگيري، تأثير فوق‌العاده‌اي بر تصميمات حكومت‌ها مي‌گذارند. در اين ميان، قدرتمندان جهاني براي كشور‌هاي جهان سوم، دست به پيچيدن وارداتي حكومتي مي‌زنند.

رژيم طالبان در افغانستان، رغم برقراري امنيت در اين كشور زير فشار‌هاي هنجاري ـ رواني و در پي آن حملات نظامي، كه در صحنه جهاني موجه نشان داده شد، كمر خم كرد.
دولت فيدل كاسترو در كوبا به‌رغم حمايت‌هاي توده‌وار دروني، هنوز با چالش‌هاي جدي و پايدار در صحنه روابط خارجي رو‌به‌روست. حتي دولت آمريكا كه خود منشا توليد، توزيع و حمايت از بسياري هنجارهاي حاكم بين‌المللي است، به رغم قدرت رسانه‌اي اين كشور، گاه در محدوده هنجارهاي بين‌المللي، ناچار به تغيير موضع مي‌شود. افشاي نقض حقوق بشر در زندان ابوغريب عراق و گوانتانامو، از جمله اين موارد است. به هر حال، جهاني‌شدن هم در بعد تكنولوژيك و سخت‌افزاري و هم در بعد ايدئولوژيك و نرم افزاري همچنان عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي را در مي‌نوردد. درباره مهارپذير يا مهار ناپذيري جهاني‌شدن، سخن بسيار است. در واقع، جهاني‌شدن هم قهري است و هم قابل كنترل.

در رد نظر كساني كه جهاني‌شدن را مظروفي مي‌دانند كه در هر ظرفي، جاي خود را مي‌يابد، بايد گفت، همان گونه كه به اجمال در سطور آمده، اشاره شد، جهاني‌شدن حاوي آموزه‌ها، پيام‌ها، پيامد‌ها و پيامد‌هاي بسيار جدي و گاه قهر‌آميز است و در مواقعي، ظرف‌ها را به راحتي مي‌شكند، اما چگونه قابل كنترل است؟ هر چند بحث ما در اين نوشتار، رابطه جهاني‌شدن و توسعه ملي ايران است، ولي به عنصر قدرت و اجمال، مي‌توان گفت كه معيار و شرط اساسي، مهار و كنترل فرايند قدرتمند جهاني‌شدن است.

قدرت در چهار بعد سياسي مشروعيت داخلي +سياست خارجي فعال و پول‌ساز و پرستيژ‌ساز ، اقتصادي توليد ناخالص ملي بالا و تجارت خارجي با تراز بازرگاني مثبت و توزيع عادلانه ثروت ، نظامي قدرت بازدارندگي تضمين شده و فرهنگي و ارتباطي توليد انبوه فرهنگي بنابر ميل مصالح و نياز مخاطب جهاني و حضور فعال رسانه‌اي.
در اين باره، در بخش ديگري از اين نوشتار به تفصيل سخن خواهم گفت.

و اما پرسش آخر، درباره فرصت‌ها و چالش‌هاي جهاني‌شدن است كه در اينجا صرفاً به برخي عناوين اشاره مي‌شود و در مورد ايران، مشروح آن بيان خواهد شد. مهم‌ترين تهديدهاي عام جهاني‌شدن عبارتند از:

1 ـ تضعيف اقليت‌هاي ملي،
2 ـ شيوع مصرف‌زدگي فراگير و كاهش پس‌انداز ملي،
3 ـ كم‌رنگ شدن مرز‌ها و محدوده‌هاي ملي و جغرافيايي،
4 ـ ضعيف نگه داشته شدن ضعفا با تقسيم كار و صلاحيت‌هاي بين‌المللي،
5 ـ يكه‌تازي قدرت‌هاي برتر سياسي، اقتصادي، نظامي و فرهنگي و
6ـ يكسان‌سازي فرهنگي، اجتماعي و حاكميت ايدئولوژي صاحبان قدرت و نابودي فرهنگ‌هاي بومي و محلي.

مهم‌ترين فرصت عام جهاني‌شدن نيز عبارتند از:
1 ـ محدود شدن يكه‌تازي، جباريت و خودسري دولت‌هاي غيردموكرات و غيرمردمي
2ـ افزايش آزادي‌هاي فردي و گروهي آزادي منفي
3 ـ فرصت‌هاي بيشتر براي زندگي بهتر آزادي مثبت
4 ـ ايجاد رقابت براي عقب نمادندن از پيشرفت قافله تمدن بشري
5 ـ فرصت بيشتر عرضه كالا‌هاي فرهنگي بومي و ملي
6 ـ ارتباطات بهتر و آسان‌تر

هر‌چند تفصيل بيشتر درباره جهاني‌شدن، ممكن و مطلوب است، ولي براي رسيدن به هدف اين نوشتار، به همين اندازه بسنده مي‌كنيم.

2 ـ توسعه ملي، راهبردي متوازن و بومي در پاراديم‌هاي توسعه
توسعه، يكي از پركاربردترين واژه‌ها و مفاهيم در سال‌هاي پس از جنگ جهاني دوم در محافل دولتي و علمي بوده است و از آن معاني عامي چون رشد، پيشرفت، ترقي، بهبود سطح زندگي، گذر از عقب ماندگي و. . . برداشت مي‌شود و اغلب نيز توسعه در معناي اقتصادي آن به كار مي‌رود و رشد اقتصادي كشور‌ها نيز بر پايه شاخص‌هايي نظير توليد ناخالص ملي و توليد سرانه ملي محاسبه مي‌شود؛ توليد ناخالص ملي عبارت است از، ارزش پولي همه كالاها و خدماتي كه طي مدت معيني در اقتصاد يك كشور، چه در بخش خصوصي و چه در بخش عمومي يا دولتي، توليد و مبادله شده است، بدون كسر استهلاك و هزينه‌هاي بهره‌برداري.
توليد سرانه ملي عبارت است از تقسيم توليد ناخالص ملي بر تعداد جمعيت يك كشور. مباحث و نظريات برخي از محققان غربي، نظير والت روستو بر مبناي چنين تعريفي از توسعه قرار دارد. وي توسعه را فرايندي چند مرحله‌اي مي‌داند كه از مراحلي چون سنتي، انتقالي، خير و بلوغ مي‌گذرد و سرانجام به عالي‌ترين مرحله رشد اقتصادي؛ يعني مصرف انبوه مي‌رسد.

روستو هر مرحله از مراحل فوق را از معيارهاي اقتصادي نظير ميزان سرمايه‌گذاري، ميزان رشد سالانه، ميزان مصرف و غيره، متمايز كرده درباره آنها بحث مي‌كند؛ بنابراين، با الهام از همين نگرش به توسعه، سازمان ملل دهه 1960 را نخستين دهه توسعه براي كشورهاي جهان سوم ناميد و دستيابي به رشد سالانه 6 درصد افزايش درآمد سرانه به ميزان 6 درصد را هدف ايده‌آل كشورها اعلام كرد؛ يعني در اين نگرش به مسائلي چون، فقر، بيكاري و ديگر ناهنجاري‌هاي اجتماعي و اقتصادي توجه نمي‌شد.

يكسان ‌انگاري مفهوم رشد و توسعه و تبعات ناگوار آن، موجب شد تا متخصصان علوم اجتماعي، نظير كاهش فقر و نابرابري را نيز در مفهوم توسعه بگنجانند و از بهبود زندگي اجتماعي به عنوان مفهوم توسعه سخن بگويند.

برخي از اين پيامد‌هاي ناگوار را در آمار زير مشاهده مي‌كنيد؛
1 ـ ميانگين طول عمر زنان ژاپني، 84 سال است، در حالي كه همتاهاي آنان در بوتساوانا در 39 سالگي جان مي‌سپارند.
2 ـ يك پنجم از جمعيت جهان؛ يعني چيزي معادل 25/1ميليارد تن، دچار سوء تغذيه‌اند.
3 ـ براي هر گاو در اتحاديه اروپايي، روزانه 40/1 پوند در روز سوبسيد تعلق مي‌گيرد، اين در حالي است
كه سه‌چهارم مردم آفريقا، روزانه مبلغي كم‌تر از اين هزينه را براي زندگي دريافت مي‌كنند.
4 ـ 44 ميليون كودك كارگر در هند وجود دارند كه برخي از آنان شانزده ساعت در روز كار مي‌كنند.
5 ـ چهار ميليون زن و يك ميليون مرد آمريكايي از اختلالات تغذيه‌اي رنج مي‌برند.
6 ـ بيش از 70 درصد جمعيت جهان، هرگز يك مكالمه صوتي را نشنيده‌اند. تنها در آفريقا از هر چهل
نفر، يك نفر تلفن دارد.
7 ـ هر ساله،ده گونه زبان و گويش در جهان از بين مي‌رود.
8 ـ حدود 120 هزار زن و دختر، هر ساله در اروپاي غربي، قاچاق مي‌شوند. سازمان ملل، هزينه اين تجارت را مبلغي بالغ بر چهار ميليارد دلار در سال برآورد كرده است.

وقتي راهكارهاي دستيابي به توسعه مطمح‌نظر صاحب‌نظران قرار گرفت و نقش دولت به عنوان يكي از مهم‌ترين موضوعات قابل بحث خود‌نمايي كرد، از دولت به عنوان مجري و اصلي‌ترين محور توسعه، نام برده شد، غافل از آن كه اولاً توسعه به عملكرد و كارآمدي دولت منحصر نيست، ثانياً دولت‌ها، لزوماً از ديگر ساخت‌هاي اقتصادي و اجتماعي، توسعه‌يافته‌تر نبودند و خود، حتي مانع بزرگي بر سر راه توسعه بودند. از اين رو، مؤلفه‌هايي مثل تأمين معاش، افزايش اعتماد به نفس و آزادي افراد جامعه هم در زمره مشخصات توسعه‌يافتگي قرار گرفت.

هنوز هم اقتصاددانان، ارزش را در رشد اقتصادي و افزايش سطح زندگي، جامعه‌شناسان در نظم و تعادل اجتماعي و سياسيون در كارآمدي و مشروعيت نظام سياسي مي‌دانند. همچنين در توده مردم، عده‌اي ارزش را در رفاه و ثروت، عده اي در نظم و امنيت و عده‌اي در گسترش اخلاق و معنويت و برخي در گسترش آزادي و عدالت مي‌دانند.
گي روشه در تعريف توسعه مي‌گويد: توسعه، عبارت از كليه كنش‌هاي است كه براي كشاندن جامعه به سوي تحقيق مجموعه منظمي از شرايط زندگي جمعي و فردي كه در ارتباط با بعضي از ارزش‌ها، مطلوب تشخيص داده شده‌اند، صورت مي‌گيرد.

مايكل تودارو، توسعه را جرياني چند‌بعدي مي‌داند كه مستلزم تغييرات اساسي در ساختار اجتماعي، طرز تلقي مردم، نهاد‌هاي ملي و نيز تسريع رشد اقتصادي، كاهش نابرابري و ريشه كن كردن فقر مطلق است.
دادلي سيرز Dadly Seers معتقد است، براي اثبات توسعه در يك كشور، بايد ديد كه در كنار افزايش در آمد سرانه، آيا فقر، بيكاري و نابرابري در آن كشور تغييراتي كرده است يا نه. به نظر او، تنها در صورتي كه اين شاخص‌ها بهبود يافته باشند، مي‌توان مدعي وقوع توسعه در آن كشور بود. وقتي به سه دهه گذشته مي‌نگريم و استراتژاي‌هاي توسعه را تجزيه و تحليل مي‌كنيم، مي‌بينيم كه اين استراتژي‌ها نيز با تكيه بر دولت و نقش محوري دولت طراحي شده است؛ از قبيل استراتژي توسعه با تكيه بر بخش كشاورزي مثل چين و تايلند كه رشد كشاورزي براي فقر‌زدايي از توده‌ها را هدف قرار مي‌دهد، استراتژي توسعه با تكيه بر صفت استراتژي توسعه صنعتي‌شدن از طريق جايگزيني واردات ، استراتژي‌هاي توسعه براي صنعتي‌شدن با جهت‌گيري صادراتي كه جملگي اين استراتژي توسعه بر محور دولت طراحي شده‌اند. جالب اينجاست كه صاحب‌نظراني كه مدعي راهگشا بودن توسعه چندبعدي و فراگير بودند و هستند، نيز از ابعاد اقتصادي و سياسي و اجتماعي توسعه به عنوان وجود مكمل آن سخن مي‌گويند، در حالي كه آنچه ما آن را توسعه ملي مي‌ناميم، مبنا و فلسفه متفاوتي از ديگر الگوها، پارادايم‌ها و استراتژي‌هاي توسعه دارد.

به نظر نگارنده، توسعه در ايران، چندين خاستگاه و عرصه براي تحقيق دارد كه غفلت از هر كدام از آنها نه تنها پيشرفت را حاصل نمي كند، بلكه موجب بروز نابساماني‌ها و ناهنجاري‌هايي مي‌شود كه سرمايه اجتماعي را براي ادامه فرايند توسعه تقليل مي‌دهد. بنا بر نظر ما، توسعه ملي در ايران به معناي توسعه در پنج عرصه و ساحت است كه عبارتند از:
1 ـ فرد
2 ـ خانواده
3 ـ جامعه
4 ـ بخش خصوصي يا جامعه مدني
5 ـ دولت

يكي از علل بروز ناهنجاري‌ها و مشكلات وسيع اجتماعي پس از اجراي سه برنامه توسعه پنج ساله در ايران، بي‌توجهي و غفلت از برخي از ابعاد اساسي مثل فرد و خانواده بوده است. اگر ما از توسعه سخن مي‌گوييم و مي‌خواهيم به پيشرفت و توسعه پايدار و همه‌جانبه دست يابيم، گريزي جز توجه به اين ابعاد پنجگانه نيست.

الف ـ فرد: هرگونه پيشرفت و توسعه و ترقي ضرورتاً بايد از فرد آغاز شود. شهروندان و مردم، سازنده عينيت حيات جمعي هستند و كانون توجهات و برنامه‌ريزي‌ها و اقدامات بايد فرد و تكامل و تعالي او باشد. هرچند بين مكاتب و ايدئولوژي‌هاي گوناگون در شرق و غرب در خصوص نيازها و مطلوبات فرد، اختلافات و افتراقات زيادي است، اما بر اساس آيين اسلامي ـ ايراني، توسعه در ساحت فردي در گرو كرامت انساني، و تعالي و تكامل افراد در حوزه‌هاي مادي و معنوي و جسما‌ني و روحاني است. هر طرح، ايده، نظر، برنامه و اقدامي كه در ايران از شأن و كرامت فرد و آحاد جامعه غافل باشد و با نگرش‌هاي كل‌گرا، تك‌تك انسان‌ها را ناديده بگيرد هم از بعد تئوريك و نظري، فقير و غيرقابل قبول است و هم در صحنه عمل، محكوم به شكست است. اساساً فرايند توسعه و پيشرفت در هر مفهومي كه در نظر بگيريد، متكي بر افراد و انسان‌هاست؛ افراد آگاه، توانا، تربيت‌يافته و متخلق، وطن‌دوست، مسئول، برخوردار از سلامت و بهداشت جسماني و رواني، هدف‌دار، قانون‌مدار و داراي اعتماد به نفس و هويت اصيل. تأكيد فراوان ما بر امر آموزش و پرورش در ايران و در اولويت دانستن اين بخش در سياست‌گذاري عمومي، مبني بر اين فلسفه است كه گام نخست و اساسي و غير قابل اغماض براي توسعه و پيشرفت هر كشور و ارتقاي شأن و جايگاه و توان هر ملتي در صحنه روابط بين‌المللي، در گرو توانمندي آحاد يك ملت است.

به قول دكتر سريع القلم، استاد علوم سياسي دانشگاه شهيد بهشتي، بزرگ‌ترين خدمتي كه يك مدير، يك انديشمند، يك رئيس جمهور و يك نماينده مجلس مي‌تواند، براي ايران و ايراني انجام دهد، اين است كه در تحول شخصيتي ايرانيان بكوشد. ما به يك ايراني جديد نياز داريم؛ يك ايراني وظيفه‌شناس، مسئوليت‌پذير، حدشناس، منصف، پركار، متدين، بدون هياهو، با حس تعلق به سرزمين، قدر‌شناس، انتقاد‌پذير، جوناپذير، مطمئن از خود، خود اتكا، كم سخن، كم ادعا و خود شناس.

براي دستيابي به توسعه در ايران، بايد به باز‌شناسي واژه مردم بپردازيم. مردم يك مفهوم كلي و مبهم نيست كه سياست‌مداران، مديران ارشد و برنامه‌ريزان كشور، همه چيز را در خدمت به مردم توجيه و تفسير كنند، ولي در عمل، تك‌تك افراد جامعه يا عده‌اي محدود از جامعه را در دايره مردم قرار مي‌دهد. وقتي سخن از مردم مي‌گوييم، دايره شموليت آن همه ايرانياني را در بر مي‌گيرد كه معتقد به قانون اساسي و قوانين موضوعه ايران هستند؛ يعني حتي مجرمان و خاطيان از قانون هم خارج از دايره مردم نيستند. اين نكته را گوشزد كردم تا بر اين مهم تأكيد كنم، بدون پرورش و رشد افراد در جامعه ايراني از دورترين نقاط مرزي تا پايتخت و التزام نظام سياسي، اقتصادي، فرهنگي به خدمت‌رساني به افراد، توسعه حتي آغاز نخواهد شد، چه رسد كه تحقق يابد.

ب ـ خانواده: جايگاه و شأن و اهميت نهاد خانواده در اسلام و معارف و آموزه‌هاي اهل بيت ـ عليهم‌السلام ـ بسيار بالا و اساسي است و اين مفروض را شرح و تفصيل نمي‌دهم. يكي از حلقه‌هاي مفقوده حيات اجتماعي در غرب كه خود، موجب بروز بحران‌هاي عميق عاطفي، رفتاري و اجتماعي شده است، بي توجهي نظام و مكتب ليبراليسم به نهاد خانواده است. ليبراليسم آن قدر به شكل افراطي و يك‌سويه و البته ناقص به فرد و آزادي‌هاي او تأكيد و ابرام ورزيد كه خانواده را در مقابل فرد، كم‌رنگ و بي‌اهميت نمود، در حالي كه در اسلام و به ويژه در فرهنگ ايراني ـ اسلامي، نهاد خانواده، مقوم و مكمل سازندگي شخصيت فرد است. انسان‌ها را نمي‌توان در دو دهه نخست زندگي رها ساخته و آزادي و اختيار را رهبر و پيشواي تربيتي او قرار داد.
بنابر مكتب اسلام، انسان اعم از زن و مرد در دو دهه نخست حيات، به مثابه نهال نورسي است كه مراقبت، هدايت، محبت و تربيت مي‌خواهد، وگرنه از گزند و آفت‌هاي پيراموني و دروني در امان نخواهد بود. اساسي‌ترين و مؤثرترين نهادي كه اين مسئوليت فوق‌العاده اساسي را بر عهده دارد، نهاد خانواده است. بسياري از ويژگي‌هاي كه درباره فرد توسعه‌يافته به مثابه زير بناي توسعه اجتماعي به آن اشاره كرديم، در خانواده به فرد انتقال مي‌يابد. دينداري و تعهد، نظم و انضباط، آموزش‌هاي اوليه، اخلاق و تربيت فردي و اجتماعي و. . . در خانواده، ترويج و به فرزندان منتقل مي‌شود.
حال آيا مي‌توان در فرايند توسعه ملي از كنار خانواده، نياز‌ها، الزامات و اهداف آن به راحتي گذشت؟

يكي از ضعف‌هاي بنيادين تئوري‌هاي غربي و مدافعان وطني آنان، بي‌توجهي به اين مسأله مهم است. اين تئوري‌ها در گذار فرد به جامعه و فرايند جامعه‌پذيري، حلقه خانواده را فراموش مي‌كنند و به آسودگي اين حلقه واسطه و فاز مهم فرايند جامعه‌پذيري را دور مي‌زنند، ولي آيا واقعيت با اين تئوري‌پردازي تغيير مي‌كند يا با بحران‌هاي عميق عاطفي و اجتماعي، خود را در صحنه اجتماع بروز مي‌دهد؟

ج ـ جامعه: در سال‌هاي دور كه به قول جامعه‌شناسان، هنوز جامعه شكل نگرفته بود؛ يعني مناسبات و تحركات اجتماعي به شكل ارگانيك و همبسته درنيامده بود و آن چه بود، اجتماع و تجمع و تعدد انسان‌ها بود، براي رسيدن به يك جامعه ايده‌آل، سه گام بيشتر متصور نبود؛ نخست، انسان‌هاي خوب، دوم خانواده‌هاي خوب و مستحكم و سوم حكومت خوب، ولي با پيچيده شدن زندگي در پانصد سال اخير و در ايران در يك‌صد سال اخير، همه مباحث و نظريات پيرامون پيشرفت، ترقي و توسعه ايران، حول موضوعات اجتماعي بوده و دايم، سخن از نبود فرهنگ زيست‌جمعي است. در واقع، براي اين كه ايرانيان، هيچ‌گاه حيات جمعي و تعامل انساني در جامعه را همه‌جانبه، مورد توجه قرار نداده‌اند با مشكلات عديده رو‌به‌رو شده‌اند. مفتوح بودن حدود ده ميليون پرونده قضايي در قوه قضائيه جمهوري اسلامي ايران، حاوي پيام‌هاي فراواني براي اصحاب‌نظر و انديشه و درد است. اختلاف و نزاع، زماني بروز پيدا مي‌كند كه فرد پا به عرصه حيات اجتماعي براي تأمين منافع و نياز‌هاي خود مي‌گذارد و اگر با عرف، قانون، دين و اخلاق به عنوان چهار پايه و ستون اصلي جامعه و روابط اجتماعي آشنا نباشد، يا خود را ملتزم به رعايت آنها نداند، رفتار‌هاي ناهنجار از او سر زده و حقوق و حريم ديگران را تضييع كرده و نزاع و اختلاف و تنش آغاز مي‌شود.

توسعه اجتماعي، زماني رخ مي‌دهد كه افراد براي حيات‌جمعي، آمادگي‌هاي روحي و شخصيتي پيدا كنند و با حداقلي از آموزه‌هاي عرفي، قانوني، مدني و اخلاقي آشنا شوند و به تعبيري، بياموزند كه بازي در صحنه جامعه، قواعدي دارد و التزام به آنها در آغاز، حفظ منافع فرد و در مرحله بعد، حفظ منافع ديگران است. ايران در موضوع توسعه اجتماعي با مشكلات بزرگي، دست به گريبان است كه گاه، حجم و گستردگي آنها به حدي است كه برخي روشنفكران برج عاج‌نشين، از سر يأس و نااميدي از اصلاح جامعه و روابط اجتماعي به كنج انزوا مي‌غلتند. نام‌گذاري سال‌هاي شمسي به عنوان انضباط اجتماعي، وجدان كاري، همبستگي ملي، مشاركت عمومي و. . . اشاره به خلأ برخي از سرمايه‌هاي اجتماعي در كشور دارد. اگر امروز گرفتار معضلاتي چون كلاه‌برداري، رشوه، مفاسد اقتصادي، لاابالي‌گري اخلاقي، فحشا، بي‌نزاكتي كلامي، تخريب محيط زيست، ونداليسم و. . . هستيم، همه آنها نتيجه نبود يك فرهنگ اجتماعي توسعه‌يافته است كه امروزه كشورمان، بيش از هر زمان ديگري به آن نيازمند و محتاج است. فرهنگ‌سازي، نظام مجازات و پاداش، نهادسازي از طريق قانون‌گذاري، از جمله راهكارهاي كلان براي توسعه فرهنگ زيست‌جمعي و روابط اجتماعي است كه چون موضوع اصلي اين نوشتار نيست، شرح و بسط آنها را به نوبت ديگر واگذار مي‌كنم.

د ـ بخش خصوصي و جامعه مدني: واقعيت اين است كه به علت حاكميت استبداد رسمي در ايران تا سال1357 ، حوزه‌اي به نام حوزه عمومي يا جامعه مدني يا بخش خصوصي در عرصه اقتصاد در ايران شكل نيافته بود و هنوز هم دوام و استحكام نيافته است. هنوز80 درصد اقتصاد كشور در دست بخش دولتي است. دولت و حكومت بر همه شئون حيات مردم دخالت و نظارت دارد و تنها حوزه‌اي كه در ايران عمومي بوده، نهاد دين و متعلقات آن مثل حوزه‌ها، روحانيان، مساجد، هيأت‌هاي مذهبي، اماكن مذهبي و زيارتي و. . . است.

توسعه ايران بدون بستر‌سازي و حمايت از توسعه بخش خصوصي در اقتصاد لازم به تأكيد است كه خصوصي‌سازي با اختصاصي‌سازي متفاوت است و شكل‌گيري جامعه مدني؛ يعني حوزه‌اي كه بين فرد و
دولت قرار دارد و عرصه و ساخت فعاليت قانوني و تكاملي فرد در جامعه به شمار مي‌رود، ميسر نخواهد شد.

در توجيه لزوم جامعه مدني و بخش خصوصي‌بري توسعه كشور، مي‌توان گفت: اولاً بديهي است كه فرد، به تنهايي و بدون تعامل و ارتباط و همكاري، نمي‌تواند نقش مؤثري در عرصه جمعي ايفا نمايد. ثانياً دولت نه مطلوب و نه ممكن است كه يكه‌تاز و ميدان‌دار فعاليت در عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي باشد؛ ممكن نيست، براي اين كه حوزه قدرت دولت و مانور آن محدود است و اگر قصد گسترش اين كار را داشته باشد، وارد حريم فرد شده و ضمن نقض حقوق بشر، سر از توتالياريسم در خواهد آورد. و مطلوب نيست، از اين جهت كه چه تضمين و دليلي وجود دارد كه دولت در عرصه‌هاي حيات جمعي، بهترين تصميم را بگيرد و حتي اگر دولت، مردم‌سالار و برآمده از رأي و خواست مردم باشد، بتواند در همه عرصه‌هاي تصميم‌گيري، نظر و خواست ملت را تأمين كند. از اين رو، جامعه مدني كه متكي بر اعتماد به نفس و خودباوري افراد آگاه و توانمند و حركت و فعاليت در چهارچوب قانون، عرف، اخلاق و دين است، در گذار كشور به توسعه، نقش بسيار تعيين‌كننده‌اي ايفا كند.

تحديد حضور دولت به سياست‌گذاري كلان، برنامه‌ريزي و كنترل و نظارت، قانون‌گذاري به موقع و كارشناسانه، حمايت از بخش‌هاي غير دولتي، جلوگيري از انحصار‌طلبي و رانت‌خواري به نام خصوصي‌‌سازي، ايجاد فرصت برابر براي فعاليت‌هاي غير دولتي، همگان در چهارچوب قانون، از جمله مهم‌ترين گزاره‌هايي است كه به توسعه بخش خصوصي و جامعه مدني كمك مي‌كند.

اگر مهم‌ترين عرصه فعاليت مدني را اقتصاد بدانيم، بنابر نظر بسياري از صاحب‌نظران، حتي آزادي و دموكراسي با اقتصاد دولتي جمع‌نا‌پذير است، زيرا در يك اقتصاد دولتي، رابطه خادم و مخدوم عوض مي‌شود؛ يعني به جاي آن كه دولت، مستخدم و گوش به فرمان مردم باشد، رابطه برعكس مي‌شود و مردم، مطيع دستور‌هاي دولت مي‌شوند. وابستگي اقتصادي مردم به دولت، در عمل، آزادي مردم را از آنان مي‌گيرد و دولت را در منزلت ولي‌نعمت قرار مي‌دهد. در حالي كه دموكراسي، وقتي معنا دارد كه مردم آزادنه در زندگي سياسي و اجتماعي مشاركت كنند، اما زماني كه همه آحاد مردم به مستخدمان دولت تبديل مي‌شوند، چگونه مي‌شود از آزادي و مشاركت سخن گفت؟

ه ـ دولت: همان گونه كه در آغاز اين نوشتار، اشاره شد، توسعه، باري نيست كه فقط دولت آن را بردارد و به سرمنزل مقصود برساند، بلكه توسعه، فرايندي است كه دولت هم در تحقق آن كار ويژه خود را مي‌كند و مهم اين است كه توسعه را دولت ترسيم نمي‌كند، بلكه توسعه ملي، حد و حدود و چهارچوب‌هاي كاري دولت را تعيين مي‌كند. رويكرد مكاتب اقتصادي به دخالت دولت در توسعه، فرايند قابل تاملي داشته كه در پنج بخش دسته‌بندي شده است.

كلاسيك‌ها مثل آدام اسميت كه قائل به كم‌ترين دخالت دولت در امور جامعه بودند، نگرش كينزي كه خواهان دخالت دولت به عنوان يك عمل‌كننده در عرصه اقتصاد در اعمال سياست‌هاي پولي و مالي بود و موجب گسترش تشكيلات دولتي در جهان شد، رويكرد ماركسيستي كه مالكيت خصوصي را مطرود و دولت را صاحب امتياز كليه امور مي‌داند، رويكرد نئوكلاسيك كه خواهان دخالت دولت براي جبران نقص‌هاي مكانيزم بازار است و در نهايت، رويكرد نهادگرا كه متأخر است و بر مفهوم تامين اجتماعي و عدالت اجتماعي تأكيد دارد، جملگي براي دولت، نقش محوري در فرايند توسعه قائل هستند.

اما در ايران، توسعه ملي، مبتني بر دولت مردم‌سالار، كارآمد و پاسخگوست؛ از اين رو، دولت اقتدار‌گرا نمي‌تواند، كار ويژه خود را در فرايند توسعه انجام دهد، زيرا دولت اقتدارگرا، خود را منشأ تحرك و برنامه ريزي و هدايت جامعه مي‌داند، در حالي كه در توسعه ملي، دولت، خود ابزاري در خدمت ملت و توسعه ملي است. مفهوم توسعه در بخش دولت در اين نوشتار، كمي و حجمي نيست، بلكه كيفي و در حوزه مردم سالاري، كارآمدي و پاسخگويي است. دولت ايران، اگر مي‌خواهد، نقش ماندگار و در خور تقديري در فرايند توسعه ايران ايفا كند و كمتر به عرصه‌هاي فساد، رانت‌خواري، اقتدارگرايي، خودكامگي و در نهايت شكاف با ملت وارد شود، توسعه خود در سه عرصه را بايد سر‌فصل برنامه‌هاي درون‌سازماني دولت قرار دهد. مردم سالاري و تكيه دولت بر رأ ي، تأييد، حمايت و نقد مردم به صورت نهادينه و همه‌جانبه، بايد تثبيت شود. مردم‌سالاري، متضمن تداوم مشروعيت دولت خواهد بود. توسعه كارآمد دولت جمهوري اسلامي، تنها راه رفع فقر، فساد و تبعيض و ايجاد رفاه امنيت و عدالت است.

امروز كارآمدي، مهم‌ترين چالش دولت جمهوري اسلامي است و هر نقصي در اين بخش، يكي از پايه‌هاي مشروعيت نظام اسلامي را متزلزل مي‌سازد. كارآمدي Competence هر چند مفهومي وسيع است، ولي پيچيده نيست. كارآمدي به معناي انجام تخصصي، مقتدرانه و رضايت‌ ساز كار ويژه‌هاي دولت است. مثل تعيين و گرفتن ماليات، انجام پروژه‌هاي عمراني و زير ساختي، ارائه خدمات تفريحي و رفاهي به عموم مردم، ارائه خدمات اداري مورد نياز شهروندان بوروكراسي كارا و. . . .

آنچه امروزه به عنوان رشوه، كاغذبازي، رانت‌خواري، پارتي‌بازي و. . . به عنوان ناهنجاري‌هاي اداري و سازماني از آنها ياد مي‌شود، به علت وجود دولت ناكارآمد است. دولت كارآمد، ريشه بسياري از مفاسد اداري و انحرافات سازماني را از بين مي‌برد. توسعه پاسخگويي نيز از ديگر پارامتراهاي اساسي توسعه كيفي دولت در فرايند توسعه ملي است. مطالعه تطبيقي و تاريخي، حاكي از اين واقعيت است كه تنها دولت‌هاي كارآمد و مشروع، پاسخگو هستند، زيرا پاسخگويي، نتيجه و محصول توانمندي و اشراف بر حوزه‌هاي مسئوليتي است و هر نهادي براي دستيابي به توان پاسخ‌گويي، چاره‌اي جز افزايش توانمندي‌ها و كارآمدي خود ندارد.

3 ـ تأثيرات جهاني شدن بر توسعه ملي و نقش دولت در فرصت‌سازي و چالش‌زدايي در فرايند جهاني‌شدن
پس از ذكر پاره‌اي مباحث ضروري درباره سه مفهوم كليدي اين نوشتار؛ يعني توسعه ملي، جهاني‌شدن و توسعه، ضروري است در بحثي مستدل و مستند، به پرسش‌هاي فرعي اين تحقيق براي دستيابي به پاسخ اصلي پاسخ دهيم.

پرسش‌هاي فرعي ما عبارت بودند از؛
1ـ آيا جهاني‌شدن، فرصتي در فرايند توسعه ملي ايران است؟
2ـ آيا جهاني شدن چالش پيش روي توسعه ملي ايران است؟
3ـ دولت در بهره‌مندي از فرصت‌ها و تهديد‌زدايي از اثرات جهاني‌شدن براي توسعه ملي ايران چه نقشي مي‌تواند ايفا كند؟
براي دستيابي روشمند به اين پرسش‌ها، اثرات جهاني‌شدن را بر پنج خاستگاه و ساحت توسعه ملي بررسي خواهيم كرد.

الف اثرات جهاني‌شدن بر فرد: فرصت‌ها و چالش‌ها
فرايند جهاني‌شدن كه آنتوني گيدنز آن را وابستگي متقابل در همه عرصه‌ها مي‌نامد، فرد را از حيات تك‌بعدي ساده‌انگارانه و محدود سنتي خارج مي‌كند و مجموعه‌اي از آمال و آروزها و چشم‌انداز‌ها را در ذهن او ترسيم مي‌نمايد. ارتباطات گسترده جهاني و ظهور چشمگير ماهواره‌ها، فناوري‌هاي اطلاعاتي، عرض زندگي بشر را فراخ كرده است و نمايش توانمندي‌هاي ديگر ابناي بشر، مخاطبان امواج حامل پيام و اطلاعات را به حركت و نوگرايي و اختراع و ابتكاري براي ابراز وجود، دعوت مي‌كند. فرد ايراني هم كه افسانه ابر‌قدرتي و برتري در دوران باستان هيچ‌گاه از ذهن او رخت بر نمي‌بندد، بيش از ديگر ملت‌ها براي خود چشم‌انداز موفقيت ترسيم كرده است، ولي آيا ابزار و لوازم حضور ايرانيان در اين عرصه پرمدعي فراهم است؟
به چه ميزان ايرانيان به زبان‌هاي متعارف، فنون رايانه‌اي، امكانات گفت‌وگو و تعامل، سفرهاي دوره‌اي، پژوهش دو‌جانبه و چندجانبه در حوزه‌هاي مختلف، سرمايه‌گذاري‌هاي مشترك، همكاري‌هاي بين‌المللي، تسلط و دسترسي دارند؟

واقعيت اين است كه اگر جهاني‌شدن آحاد ملت ايران، به ويژه نسل جوان را به خود‌باوري، اعتماد به نفس، توانمند‌سازي، دانش‌جويي و پرهيز از سطحي‌نگري و مرعوب‌شدگي، رهنمون سازد، فرصت بي‌بديلي براي توسعه فردي در ايران به شمار مي‌رود. به عبارت ديگر، مقايسه ايرانيان از وضعيت و چشم‌اندازهاي خودشان با ديگر ملت‌ها و درك نقاط ضعف و قوت ايراني امروز، نقطه هزيمت افراد ملت به قله‌هاي رفيع موفقيت در عرصه حيات فردي و جمعي خواهد شد.
دولت جمهوري اسلامي كه قابل مقايسه با ديگر نهادهاي اجتماعي؛ يعني خانواده و بخش خصوصي نيست، مي‌تواند با تدوين استراتژي‌هاي كلان و ر‌اهكارهاي كوتاه‌مدت و اجراي آنها از اين فرصت، بهره‌برداري كرده و چالش‌ها و تهديدهاي مذكور را به كم‌ترين حد خود رساند.

چالش آنجاست كه فرايند جهاني‌شدن، نوعي روحيه يأس و دلمردگي و عقب‌ماندگي را از طريق جريان يك‌سويه خبر و اطلاعات به لايه‌هاي فردي القا ‌مي‌كند و تنها پيام‌هاي سبك، صوري و سطحي مثل مصرف‌زدگي و لاابالي‌گري اخلاقي ـ به اسم آزادي ـ به جامعه مخاطب ايراني مي‌رساند؛ همين تهديدي كه امروز، طبقه جوان جامعه ايراني را در سراسر كشور هدف قرار داده است. جوانان از جهاني‌شدن، صرفاً تشبه ظاهري به آخرين مدل‌هاي مو و لباس فرهنگ جهاني با آمريكا را آموخته‌اند و حتي از درك فلسفه و ريشه‌هاي فرهنگي و تاريخي اين اطوار‌هاي وارداتي عاجزند.
تبيين و تقويت مباني هويت ديني، ملي و انقلابي در ايران كه از منابع و سرچشمه‌هاي فني برخوردار است، به ويژه با اعمال مديريت فرهنگي و رسانه‌اي، تهديدهاي اين عرصه را كاهش مي‌دهد و فرد ايراني را براي حضور قدرتمند در صحنه حيات ملي و بين‌المللي آماده مي‌سازد.

ب خانواده: خانواده از نقاط هدف‌گيري جهاني‌شدن است و در عين حال، مي‌تواند، نقطه اتكاي توسعه ملي باشد. مباني فرهنگي و فلسفي جهاني‌شدن كه ريشه در غرب و ليبراليسم دارد با نهاد خانواده سر سازگاري نداشته و سعي در بي‌اهميت نشان دادن و گاه ناديده گرفتن آن دارد. در حالي كه در راهبرد توسعه ملي ايران، اين نهاد مقدس، مي‌تواند، بسياري از چالش‌ها و تهديدهاي فرايند جهاني‌شدن را براي ايرانيان كم رنگ كرده و حتي به فرصت تبديل سازد. خانواده ايراني، نهادي است كه با روابط انساني، عواطف و محبت، احترام متقابل و مشورت و تبادل‌نظر و كار دسته‌جمعي، هويت مي‌يابد و دربردارنده اين عناصر هويت‌ساز به فرد است. امروزه، بسياري از نقاط ضعف افراد ايران، كه در قالب ناهنجاري‌هاي اجتماعي بروز و ظهور يافته، يا ناشي از حضور و ارتباط نداشتن فرد با خانواده است و يا خانواده متبوع فرد، داراي كمترين سامان بوده است.
تعليم و ترويج فرهنگ زيست‌خانوادگي و تبيين وظايف خطير اوليا در برابر فرزندان از مجراي سنت‌هاي ديني، علوم روانشناسي و ابزار هنر و رسانه، اهم راهكارهايي است كه به قوام و دوام اين نهاد مقدس كمك كرده و دومين خاستگاه و ساحت توسعه ملي را پايدار و قابل اتكا مي‌سازد. امروز، جهاني‌شدن با زياده‌روي و افراط در آزادي و انتخاب فرد و صلاحيت‌هاي او در تصميم‌گيري فردي و اجتماعي، غير‌مستقيم از نهاد خانواده، تقدس‌زدايي مي‌كند؛ به عبارت ديگر، خانواده را در زنجير تكامل انساني دور مي‌زند.
نكته مهم ديگر آن كه بنا بر فرض، نهاد خانواده در غرب در فرايند توسعه، كارآيي نداشته باشد، اما در ايران اسلامي، ماجرا اين‌گونه نيست و هر آموزه‌اي از جهاني‌شدن كه اين نهاد را خدشه‌دار كند، مردود است.

د جامعه: جامعه در صحنه جهاني‌شدن براي توسعه ايران، يك فرصت است. همان گونه كه پيشتر اشاره شد، ما در اين عرصه، دچار ضعف‌ها و نابساماني‌هاي فراواني هستيم؛ تجربه كافي نداريم و دانش و بينش لازم را نيز به دست نياورده‌ايم. تنها مجموعه‌اي ارزشمند از ارزش‌ها و هنجارها در قالب فرهنگ ديني ما هست كه روابط آنها با عرف، ساختار و گرايش‌هاي ايرانيان تنظيم نشده است و از اين عرصه، مدل‌هاي مناسب و كارآمدي را عرضه مي‌كند كه همانا روش‌ها و سيستم‌هاي رسيدن به توفيق اجتماعي است. البته بديهي است، اين عبارت به هيچ وجه، كپي‌برداري و تقليد يكپارچه را بر‌نمي‌تابد.
دو شرط اساسي براي فرصت‌سازي از جهاني‌سازي در صحنه جامعه وجود دارد:

1ـ پرهيز از تنبلي و بومي‌سازي روش‌هاي رسيدن به موفقيت و
2ـ تعارض نداشتن شيوه‌هاي اقتباسي با ارزش‌هاي ديني و ملي. براي مثال؛ تحزب، هنجاري اجتماعي است كه غربي‌ها آن را رونق داده‌اند و جهاني‌شدن آن را تشويق مي‌كند و در ايران نيز براي سالم‌سازي و قاعده‌مند كردن فعاليت سياسي، فعاليت آشكار در چهارچوب احزاب توصيه مي‌شود، ولي آيا اين به معناي حزب‌سازي‌هاي صوري براي رانت‌خواري و استفاده ابزاري از رأي مردم است؟
پاسخ منفي است، وقتي سخن از تحزب است، شفاف‌سازي مواضع، برنامه‌ها، منابع مالي، تخصص‌گرايي و رقابت سازنده سياسي، مورد نظر است، نه پشت‌هم‌اندازي، زدوبندهاي پنهان، رقابت‌هاي مخرب و عوام‌فريبي. در واقع، براي بهره‌گيري از فرايند جهاني‌شدن در توسعه ملي ايران در ساخت اجتماعي، به يك نهضت بزرگ نرم‌افزاري و بومي‌سازي نيازمنديم؛ همان كه رهبري انقلاب با نام جنبش نرم افزاري از آن ياد كرده‌اند؛ همان كه هدف از تأسيس دفتر همكاري حوزه و دانشگاه و وحدت اين دو نهاد بود.

دولت و نظام اسلامي در اين عرصه، هر چه هزينه و كار كند، در اصل، سرمايه‌گذاري كرده و به توسعه كشور كمك رسانده است. ايران امروز، بيش از هر زمان، به تئوري‌ها و نظريه‌هاي بومي و علمي براي مديريت اجتماعي نيازمند است، به گونه‌اي كه باب تعامل با خارج را ناديده نگيرد، زيرا الگو‌سازي براي ديگر ملت‌ها، به ويژه ملت‌هاي مسلمان، از مهم‌ترين آمال ماست. و نيز جهاني شدن، در صورتي كه ما به توفيقاتي دست يابيم، فرصتي است كه تجربه و مدل ايراني ـ اسلامي را در صحنه جهاني به نمايش مي‌گذارد و فرصت اصلاح و بازسازي‌هاي لازم را فراهم مي‌سازد.

ر جامعه مدني و بخش خصوصي: اهل اقتصاد مي‌گويند، سرمايه و پول به دنبال سرازيري است، تا در آن جاري شود و اگر موانعي پيش‌روي آن قرار گيرد، به راحتي تغيير مسير مي‌دهد. جامعه مدني و بخش خصوصي در فرآيند جهاني‌شدن در ذات خود، تهديد و چالشي براي توسعه ملي است. همان گونه كه پيشتر گفته شد، يكي از اهداف فرايند جهاني‌شدن كه در خوش‌بينانه‌ترين حالت اقتضاي طبيعي آن، انتقال سرمايه‌هاي مادي و معنوي كشورهاي پيراموني به كشورهاي مركزي است و در فرايند جهاني‌شدن بايد موانع پيش‌روي اين انتقال برداشته شود. از سوي ديگر، صاحبان سرمايه، هنر، استعداد و دانش نيز در درون ملت‌ها براي دستيابي به شأن بالاتر و رفاه بيشتر، همواره از پتانسيل مهاجرت برخوردارند و اگر همبستگي ملي و سرمايه اجتماعي از كم‌ترين حد لازم، كمتر شود، پديده فرار سرمايه‌ها و فرار مغزها آغاز شده، پاياني بر آن متصور نيست.

جهاني‌شدن هم مدعي است كه اجازه نمي‌دهد، استعدادها و توانمندي‌هاي فردي و جمعي به خاطر بي‌لياقتي دولت‌هاي ناكارآمد و جوامع عقب‌مانده به هدر رود؛ بنابراين، مجاري رشد و افزايش آنها را فراهم مي‌سازد. از اين رو، جهاني‌شدن، يكي از ساحت‌هاي جدي و تأثيرگذار توسعه ملي در ايران را هدف قرار داده است. آنچه امروز به عنوان خروج سرمايه از كشور، به ويژه به دوبي و خروج مغزها به آمريكا، اروپا و استراليا از آن ياد مي‌شود، شاهدي بر اين مدعاست.
حال اين پرسش است كه چه بايد كرد و دولت، در اين اوضاع، چه نقشي مي‌تواند داشته باشد؟ شرح كامل اين وظايف از اين نوشتار خارج است و تنها در زير به سر‌فصل‌هايي بسنده مي‌كنيم.

1ـ شناسايي نخبگان در همه عرصه‌هاي اقتصادي و علمي، سياسي و فرهنگي و هنري و ايجاد پيوندهاي پايدار بين ايشان و جامعه و حتي دولت،
2ـ پرهيز از اقدامات بازدارنده و دافعه‌انگيز به ويژه با نخبگان جامعه،
3ـ ايجاد و تقويت عرق ملي و ديني روزافزون به وسيله رسانه‌هاي جمعي، به ويژه صدا و سيما،
4ـ ايضاح مفهوم سرمايه اجتماعي و تلاش براي افزايش آن،
5 ـ به مشاركت و بازي گرفتن مردم و نخبگان در تصميم‌گيري‌هاي خرد و كلان و ايجاد حس تعلق‌ كشور به همه ايرانيان،
6ـ ايجاد فرصت‌هاي كار و فعاليت و تصميم‌گيري براي نخبگان و تأمين حداقل‌هاي معاش و رفاه براي آنان.

ز دولت: هرچند در تعريف ساحت‌هايي كه در توسعه ملي دخيلند، دولت را در كنار چهار مؤلفه ديگر قرار داديم، ولي همان‌گونه كه از پرسش اصلي و فرضيه اين نوشتار برمي‌آيد، با ورود متغير جهاني‌شدن، نقش دولت، نقش فوق‌العاده و تأثير‌گذاري خواهد شد. دولت جمهوري اسلامي، مي تواند با ايفاي نقش مؤثر، فعال و قدرتمند در صحنه داخلي و خارجي، مهم‌ترين فرصت براي توسعه ملي را فراهم سازد.

از كارآمدي، مردم‌سالاري و پاسخگويي به عنوان سه راهكار ايفاي نقش داخلي دولت نام برديم، اما در صحنه بين‌المللي دولت ايران با تنش‌زدايي، گفت‌وگو و ديپلماسي فعال، همكاري‌هاي دوجانبه و چندجانبه در سطح منطقه‌اي و بين‌‌المللي و انعقاد پيمان‌هاي استراتژيك پنهان و آشكار، عرضه جذاب و متناسب با نياز‌هاي جامعه جهاني از فرهنگ ايراني ـ اسلامي و پرهيز از تحجر و جمودگرايي و ناسيوناليسم افراطي، مي‌تواند، نقش مؤثري در توسعه ملي و نقش درخوري در فرايند جهاني‌شدن ايفا نمايد. در واقع، در نگارخانه فرهنگ و تمدن جهاني، ملت ايران بايد سهم متناسبي را از آن خود كند كه دست كم، تعيين مساحت كمي آن با دولت است. از سوي ديگر، جهاني‌شدن، همان‌گونه كه پيشتر اشاره شد، دولت‌ها را هدف قرار داده است و با اعطاي نقش فعال‌تر به شهروندان، سازمان‌هاي غيردولتي، نهادهاي بين‌المللي و رسانه‌هاي جهاني، دولت‌ها را به حاشيه مي‌راند تا مهم‌ترين مانع موجود براي تسهيل فرايند خود را كنار بزند. دولت جمهوري اسلامي در ميان ديگر دول جهان، از موقعيت خاصي برخوردار است و تهديدهاي جهاني‌شدن عليه اين دولت به طور خاص، بايد مورد توجه قرار گيرد. اين دولت، برآمده از انقلابي است كه
وضع موجود جهاني و نظم تعريف‌شده آن از سوي قدرت‌هاي برتر را برنتابيده و نويددهنده نظم جديدي است و جهاني‌سازي را نيز عمدتاً، پروژه‌اي استكباري كه براي آمريكايي‌سازي و فرهنگ زدايي ملت‌هاي مستقل طراحي شده، به مبارزه مي‌طلبد. جمهوري اسلامي خود را متكي بر مكتبي مي‌داند كه فطرت‌هاي بشر را مخاطب قرار داده، از اين رو، جهاني است و براي همه جهان، پيام و رسالت دارد. در اينجا بحث مهم مهدويت و پيام جهاني آن مطرح مي‌شود كه نقطه اساسي چالش با فرايند جهاني‌سازي است. بر اين اساس، شيعيان دوازده امامي و نظام جمهوري اسلامي كه پشتوانه حكومتي و سياسي آنان در سراسر جهان است، معتقدند، روزي، انقلابي جهاني به رهبري آخرين امام از سلاله پاك پيامبر اسلامص رخ خواهد داد و اسلام ناب را بر سراسر گيتي حاكم خواهد كرد و جالب اينجاست كه رمز توفيق امام مهديعج، جاذبه پيام و شيوه حكومت اوست كه حكومتش را جهاني مي‌سازد. اين نگرش ساختارشكنانه، ايدئولوژي ليبراليسم را كه در بسياري از مواقع، در تضاد و تقابل با مهدويت است، به هماورد مي‌طلبد. از اين رو، ليبراليسم، گاه در صحنه علني و گاه در صحنه غيرعلني و پشت وهابيت و بهائيت و سكولاريسم، به هجمه‌هاي سنگين عليه مهدويت مي‌پردازد، غافل از آن كه مهدويت، يك اعتقاد است و حتي اگر استدلالي عليه آن يافت شود، چوبين است.

نتيجه گيري و ارائه رهنمود علمي
دولت جمهوري اسلامي، امروز در صحنه جهاني با يك آزمون بزرگ روبه‌روست و آن هم، توسعه ملي است. اگر در توسعه ملي توفيق يابد، جهاني‌شدن، فرصتي بي‌بديل براي الگوسازي اين نظام اسلامي خواهد شد و اگر در توسعه ملي موفق نشود، جهاني‌شدن همچون يك تهديد كلان، هم مشروعيت داخلي اين نظام را متزلزل مي‌كند و هم در صحنه خارجي، اين نظام را به واگرايي و انزوا خواهد كشاند.
امروز، جمهوري اسلامي، معيار و محك توانمندي دين و دينداري در اداره حيات جمعي است. هر پيروزي و شكستي اين نظام، به دقت رصد مي‌شود. چشمان ناظر، هم به ساحت فرد در اين نظام، مي‌نگرند و در عنوان حقوق بشر، به ارزيابي توسعه فردي مي‌پردازند و هم به ساحت خانواده مي‌نگرد و برخي ناهنجاري‌ها و نابساماني‌ها را به دقت، منعكس و بزرگ‌نمايي مي‌كند و ساحت‌هاي اجتماعي، مدني و دولتي هم از اين رويكرد ريزبين در امان نيستند.

نكته اساسي اينجاست كه معيار و ملاك قضاوت و داوري هم فرايند جهاني‌شدن و آموزه‌هاي آن است. امروز، هم مردم ايران و هم ناظران رفتار ايران در بيرون از مرزهاي جغرافيايي، به مقايسه وضعيت كشور در ساحت‌هاي پنجگانه مذكور با استاندارهاي جهاني دعوت مي‌شوند،در حالي كه همان گونه كه مشروحاً به آن پرداختيم، اين قياس در همه معيارها باطل است. هرچند معيارهايي چون رفاه حداقلي، امنيت، صلح، آزادي و. . . مطلوب و ضروري است، ولي معيارهاي ارزيابي و مقايسه و تطبيق آن در صحنه جهاني و روابط بين‌الملل عادلانه نيست. امروز، چگونه كشوري چون فرانسه، مي‌تواند از استانداردهاي بين‌المللي آزادي عقيده سخن بگويد، در حالي كه مانع از حجاب زنان مسلمان مي‌شود؟

دولت آمريكا چگونه مي‌تواند، از معيارهاي جهاني محاكمه سخن بگويد، حال آن كه هنوز از زير فشار افكار عمومي به خاطر فجايع زندان‌هاي ابوغريب و گوانتانامو، كمر راست نكرده است؟
آوردن اين موارد به هيچ وجه به اين دليل نيست كه جمهوري اسلامي، مي‌تواند با يافتن قرينه‌هاي خارجي، شانه از مسئوليت‌هاي سنگين حقوقي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي در برابر ملت ايران، خالي كند، بلكه هدف از گفتن آنها، توضيح نسبت جهاني‌شدن با فرايند جاري در جهان امروز است. به زبان ساده‌تر، دولت جمهوري اسلامي، بايد با برپايي يك جنبش بزرگ توسعه ملي در ساحت هاي فردي، خانوادگي، مدني، اجتماعي و دولتي در صحنه جهاني نيز فعال و با سربلندي و عزت، ايفاي نقش نمايد ؛ نقشي در خور ملت ايران و همسو با آموزه‌هاي متعالي فرهنگ و آيين اسلامي؛ آييني كه ما را به سوي فرهنگ جهاني مبني بر فطرت با نام مهدويت سوق مي‌دهد.

پانوشت‌ها:

1 ـ پارادايم Paradigmدر معناي لغوي؛ يعني الگو، چهارچوب و مدل و اما در فلسفه علم نيز به مشتركات منسجم ارزشي، فكري و روشي اعضاي يك جامعه علمي، پاراديم مي‌گويند. در اين نوشتار، معناي لغوي پارادايم مد‌نظر است.
2 ـ بنا به نظر مقام رهبري كه تاكنون سه بار در سخنراني‌هاي ايشان مطرح شده، پس از انقلاب در ايران، نظام اسلامي، مبتني بر آموزه‌هاي اسلامي شكل گرفت، ولي دولت اسلامي، كشور اسلامي و تمدن اسلامي، به عنوان سه فاز تكميلي انقلاب اسلامي، هنوز تحقق نيافته است، در حالي كه استراتژي كلان جمهوري اسلامي، بايد در حركت به اين سمت باشد. نگاه كنيد به بيانات رهبر انقلاب مندرج در مطبوعات. 9/6/84
3 ـ نگاه كنيد به مصاحبه روزنامه ايران با دكتر موسي غني نژاد در تاريخ 29/5/84 و 30/5/84 ، ص 10.
4 ـ نگاه كنيد به سايت Freetrade. org و ترجمه يكي از مقالات اين سايت در روزنامه شرق مورخ30/5/84.
5 ـ كيهان،9/6/84، ص 12.
6 ـ روزنامه جام‌جم 16/4/84، ص 9.
7 ـ سميرامين، متفكر و اقتصاددان مصري ـ فرانسوي كه در حال حاضر، مدير مجمع جهان سوم در داكار، پايتخت سنگال است، در آخرين اثر خود با نام سرمايه‌داري كهنه سياست معاصر و بي‌نظمي جهاني با نقدي جدي بر اثرات جهاني‌شدن، استراتژي‌هاي توسعه صنعتي و اثرات مخرب آن بر بخش كشاورزي از فقر جهاني در پي انباشت سرمايه در صنايع سخن مي‌گويند.
بنابر شيوه نوين ارزيابي استراتژيك كشور كه در سازمان مديريت و برنامه‌ريزي و كميسيون زير‌بنايي دولت، ملاك و معيار قرار گرفته،پنج بعد اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، علمي، فناوري، زيرساختي و كيفيت دولت در ازريابي توسعه كشور، مورد بررسي مي‌گيرد.
9 ـ همشهري 2/4/84.
10 ـ بحث سرمايه اجتماعي در پي نقد نظريات فرد‌گرايانه در قرن بيستم مطرح شد، زيرا فردگرايي افراطي در روند توسعه، مشكلاتي را ايجاد كرد. بر اين اساس، براي توسعه، غير از نيروي انساني، تجهيزات و فناوري و پول به سرمايه اجتماعي نياز است كه سه ركن اساسي دارد؛
1 ـ اعتماد
2 ـ مشاركت
3 ـ ارزش‌هاي مشترك و به نظر افرادي چون فوكوياما و پيروبورديو كه درباره سرمايه اجتماعي، تاملات زيادي داشته‌اند، بدون سرمايه اجتماعي، نه تنها توسعه تحقق نمي‌يابد، بلكه گسيختگي اجتماعي، نمايان مي‌شود.

منابع:
1 ـ عبدالناصر همتي، مشكلات اقتصادي جهان سوم ، تهران، سروش1369.
2 ـ اگناسيورامونه، آيا جهان به سوي هرج و مرج مي‌رود ، ژئوپولتيك سردرگم ، ترجمه پريچهر شاهسوند، تهران ،عطا، 1377.
3 ـ مسعود شفيعي، راهبرد ملي توسعه، با نگاهي به تجريه انگلستان، تهران، كتابخانه صدر، 1380.
4 ـ آنتوني گيدنز، جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، تهران: ني، 1376.
5 ـ جهاني شدن: برداشت‌ها پيامدها، مجموعه مقالات، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1381.
6 ـ احمد ساعي، مسائل سياسي، اقتصادي جهان سوم، تهران، سمت، 1378.
7 ـ محمود سريع القلم، توسعه، جهان سوم و نظام بين‌الملل، تهران، سفير، 1375.
8 ـ محمود سريع القلم، عقل و توسعه‌يافتگي، مباني ثابت پاراديم توسعه، تهران، علمي و فرهنگي، 1373.
9 ـ محمود سريع القلم، عقلانيت و آينده توسعه‌يافتگي ايران، تهران، مركز پژهش‌هاي علمي و مطالعات
استراتژيك خاورميانه،1380.
10 ـ اندروينسنت، نظريه‌هاي دولت، ترجمه حسين بشيريه، تهران، ني، 1381.
11 ـ محمد جواد اردشير لاريجاني، حكومت مباحثي در مشروعيت و كارآمدي، تهران، سروش، 1373.
12 ـ فرامرز رفيع پور، توسعه و اقتصاد، كوششي در جهت تحليل انقلاب اسلامي و مسائل اجتماعي ايران، تهران، شركت سهامي انتشار، 1380، چاپ پنجم.
 
برگرفته از سایت http://www.psir.ir   امیر دبیری مهر
     
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 0:12  توسط محسن نصیری  | 

خِیرت ویلدرس (به هلندی: Geert Wilders) متولد ۶ سپتامبر سال ۱۹۶۳سیاست‌مدار  هلندی و رهبر  حزب آزادی هلند است. او عضو  مجلس نمایندگان هلند از  ۱۹۹۸ است. او از طرفداران سختگیری برای  مهاجرت مخصوصاً از کشورهای غیرغربی است. ویلدرس ازدواج کرده اما دارای فرزندی نیست. وی در خانواده‌ای  کاتولیک بزرگ شده است اما اکنون دیگر هیچگونه اعتقاد مذهبی ندارد. او که کوچکترین فرزند از چهار فرزند خانواده است پس از گذراندن دوران دبیرستان، به مدت دو سال برای کار به  خاورمیانه سفر کرده بود. از آن پس به گفته خودش دست کم ۴۰ بار به اسرائیل   سفر کرده است و ارتباطات خود را با آن کشور حفظ کرده است. اما با دیگر کشورهای منطقه رابطه‌ای ندارد و اقرار می‌کند که هیچ دوست مسلمانی ندارد

 فتنه بیش از اینکه یک فیلم مستند باشد، تیزری تبلیغاتی است که با اشارات مستقیمش قصد دارد آب رفته را به جوی غرب باز گرداند و به همین دلیل و دلایل دیگری که خواهم گفت، رو به اشاراتی مستقیم و تند می آورد. شاید خیلی تندتر و مستقیمتر از آیات شیطانی. و البته اینبار قرآن است که مورد هجمه قرار می گیرد یعنی آخرین قله اسلام که معجزه رسول الله است. و بازهم این رویکرد دلایلی دارد که خواهم گفت. اما من فیلم فتنه را با دو چشم متفاوت دیدم. یک چشم گریان و یک چشم خندان و گمان می کنم حس همه بینندگان مسلمان فیلم اینچنین باشد.

فیلم با صحنه دلخراش و تأثر انگیز پاره کردن صفحه ای از قرآن که فقط صدایش شنیده می شود به پایان می رسد. بعد از آن صدای کارگردان روی تصویر می آید که می گوید این صدای پاره کردن قرآن نبود، صدای پاره کردن صفحه ای از دفترچه یادداشتم است، اما اگر شما بخواهید می توانید قرآن را پاره کنید. و این یعنی بازی کردن با احساسات بیش از یک پنجم جمعیت جهان. و آن کاریکاتور مشمئز کننده ای که اینبار متحرک سازی شده و همسو بودن فیلمساز با آن موج دانمارکی – صهیونیستی را نشان می دهد. فیلم پر است از این صحنه های  تحریک آمیز بسیار تند و مشمئز کننده و به اين شكل، فتنه ملغمه ای از حوادث و اتفاقات غلط و زشت و تغيير شكل يافته که سعی می کند همه آنها را به اسلام نسبت دهد تا در این آب گل آلود، تشخیص حق از باطل برای علاقه مندان غربی اسلام سخت شده و آنان را دچار تزلزل کنند. معروف است، اگر می خواهی چیزی را بزرگ کنی، ناجوانمردانه به او حمله کن و "فتنه" حقیقتاً حمله ای ناجوانمردانه و همه جانبه است.در یکی از صحنه های فیلم، جدولی بر تصویر نقش می بندد که آمار گروندگان به اسلام در صدسال اخیر در هلند و اروپا را نمایش می دهد. در این آمار تعداد مسلمانان هلند در کمتر از صد سال حدود بیست هزار برابرشده است. یعنی اسلام چنین رشد و تأثیری در غرب داشته که دشمن را به اعتراف و حرکاتی چنین انتحاری واداشته است؟! کمی سر ذوق می آییم!   پس از آن فیلمساز به ارایه تیتر برخی روزنامه ها درباره اسلام می پردازد و با این که سعیش را در ارایه ضد اسلامی ترین مطالب به کار می گیرد، لکن باز هم نشانه هایی برای شادمانی در آن نمایان است. اما انتهای فیلم دیگر جای قهقهه است؛ سناتور- فیلمساز هلندی التماس می کند و حقیرانه خود را به آب و آتش می زند و اینچنین می نگارد که:

((مسلمانان شما را به اسلام می خوانند، اما اسلام راه مناسبی برای شما نیست!))

((دولت اصرار دارد که به اسلام احترام بگذارد!! اما اسلام به شما احترام نمی گذارد!))

((اسلام در حال قدرت گرفتن و تسلیم کردن است و سعی می کند بر تمدن غربی غلبه کرده و آن را نابود کند!))

((گرایش به اسلام را متوقف کنید!))

(( از آزادی دفاع کنید!))

((فتنه!))

اگر من تصمیم گیرنده بودم این فیلمساز را به جرم توهین به اسلام اعدام می کردم و بعدجهت خدمت بزرگش به اسلام ، هزینه کفن و دفنش را پرداخت می نمودم!!

اما دولتمردان جهان اسلام – دولتمردان، ايران هم جزو اينها هستند -  زیاد ذوق زده نشوند! وقتی امام(ره) حکم ارتداد سلمان رشدی را صادر کرد، این روزها را می دید.او به خوبی می دانست گسترش روزافزون اسلام با فتنه انگیزی های بسیار روبرو خواهد بود؛ چون اسلام به وسط میدان آمده بود و مبارز می طلبید. اکنون اسلام هم باید خود را ثابت می کرد و هم قدم های جهانیش را سریع تر بر می داشت و هم دستور پیش از موعدی را برای مقابله با فتنه ها فراهم می نمود.

امام(ره) با این پیش بینی امروز به حقیقت پیوسته، در پیام تاریخی اش فرمود:

(( به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم مؤلف کتاب آیات شیطانی که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ شده است؛ همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن محکوم به اعدام می باشند. از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هرکس در این راه کشته شود،شهید است ان شاءالله. ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته))

و پس از ایجاد شبهه لغو اعدام در صورت توبه سلمان رشدی، در پیام دوم تأکید کردند:

(( این موضوع صد در صد تکذیب می گردد؛ سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان گردد بر هر مسلمان واجب است با جان و مال، تمامی هم خود را به کار گیرد تا او را به درک واصل گرداند. اگر غیر مسلمان از مکان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریع تر از مسلمانان او را اعدام کند، بر مسلمانان واجب است آنچه را در قبال این عمل می خواهد به عنوان جایزه یا مزد عمل به او بپردازند.))

این حکم به همه مسلمانان که احتمالاً حکام کشورهای اسلامی هم جزو آنان هستند، واجب بود و هنوز هم هست.

آنچه امروزه هر از چندگاهی دیده می شود نتیجه وادادگی جهان اسلام است؛ ابتدا با حرکت هایی خفیف و همراه با ترس در ادبیات با آثاری کمرنگ تر از آیات شیطانی آستانه تحریک مسلمانان را محک زدند و در ادامه انتشار کاریکاتورهای دانمارکی و در کمتر از یکسال باز شدن راه توهین ها به آثار مستند و تلویزیونی، که در همه این موارد واکنش ها نسبت به آیات شیطانی خفیف تر و برای غربی ها وسوسه انگیزتر بود.

امید آنکه تا دامنه این توهین های عریان به هالیوود و آثار سینمایی، انیمیشن و بازی های رایانه ای کشیده نشده شاهد وحدت و انسجام و غیرت هر چه بیشتر امت اسلامی در دفاع از اعتقادات و ارزش های خویش باشیم.

مستند ایرانی "فراتر از فتنه" كه توسط Ngo اسلام ومسیحیت در پاسخ به فیلم "فتنه" اثر ویلدرز نماینده صهیونیست پارلمان هلند ساخته و اكران آن در اینترنت آغاز شده است، حاوی معرفی كوتاه ۳ پیامبر الهی، برخی دیدگاههای اسلام در مورد انسان ها، اقلیت های مذهبی، زنان و علم آموزی است و نظرات برخی صهیونیستهای تندرو نیز در این فیلم نمایش داده شده است.

در بخش اول این فیلم ۳ آیه از قرآن كریم در معرفی حضرت موسی(ع)، حضرت عیسی(ع) و پیامبر رحمت و مغفرت حضرت محمد(ص) آورده شده و سپس دیدگاه اسلام درخصوص موضوعاتی مانند برابری انسانها از لحاظ نژاد و رنگ، حمایت از ضعفا به ویژه سفارشات در مورد همسایه و ارزش علم و فراگیری آن بیان شده است. در ادامه این فیلم تصاویری از آزادی اقلیت های مذهبی در اجرای مراسمات خود در ایران نمایش داده شده است. این مستند ۱۸ دقیقه و ۲۰ ثانیه ای در مورد حملات تندروهای جهان غرب به اسلام است و تصاویر غمباری از جنایات در فلسطین، لبنان، عراق، بوسنی و كوزوو نمایش داده شده است. همچنین اظهارات مسیحیان صهیونیست مانند بوش و جری فالول در حمله به اسلام ومسلمانان در این بخش منعكس شده است.در بخش پایانی این مستند، حركت مردم دنیا اعم از مسلمانان، مسیحیان و یهودیان در مقابل این گروه شرارت و جنگ طلبان به نمایش گذاشته شده و با آیه ای از قرآن در دعوت به اتحاد كلمه بین اهل كتاب و پرستش خدای یگانه فیلم پایان می یابد.

دولت های امریکا از سال 2001 تا به حال تلاش گسترده ای به عمل آوردند تا حادثه حمله به برج های دو قلوی نیویورک را به نمادی از تروریسم اسلامی تبدیل کنند . رسانه های خبری غربی به ویژه امریکایی در القای این نماد به اذهان عمومی جهان نقشی کلیدی ایفا کرده اند . صنعت عظیم فیلم سازی امریکا ، هالیود که از ابزارهای امریکا در شکل دادن به افکار عمومی در سراسر جهان است، به نوبه خود به تحقق این هدف کمک شایانی کرده است. ولی به نظر می رسد به مرور زمان کنترل جریان اسلام هراسی از دست دولتمردان امریکایی به درآمده است . اقدام تری جونز، کشیش امریکایی در اعلام فراخوان قرآن سوزی شاهدی بر این مدعا است . وی از جمله افرادی است که نگرشش به اسلام محصول تبلیغات دولتمردان امریکایی است . این تبلیغات در گام اول تروریست ها را همان اسلام گرایان معرفی کرد و در گام دوم تروریسم و اسلام را معادل هم قرار داد . حال یک کشیش امریکایی که فرقه تحت رهبری وی تنها 50 نفر پیرو دارد، بر اساس همین تبلیغات، امریکایی ها را دعوت کرد که با سوزاندن قرآن به ظن خود مبانی فکری تروریسم را از بین ببرند . پیامدهای غیر قابل اجتناب بی حرمتی به کتاب مقدس بیش از یک میلیارد مسلمان در جهان دولتمردان امریکایی را به هراس افکنده است . زیرا این اقدام علاوه بر جریحه دار کردن احساسات مسلمانان ، آتش افراط گری را تیزتر خواهد کرد . اوباما نگران است که افراط گری های اسلام هراسان غربي، وجهه امریکا در جهان به ویژه کشورهای اسلامی را بیش از پیش مخدوش کند . به همین دلیل اوباما در سخنرانی اش به مناسبت 11سپتامبر تلاش نمود تا به اسلام احترام بگذارد و تروریست ها را نه مسلمانان که تنها گروهی انحرافی از اسلام بخواند .اما آنچه رئیس جمهوری امریکا در اظهارات دلجویانه اش به آن اشاره نکرد، نقش امریکا در تشکیل و فعالیت آن گروههایی بود که به گفته وی از اسلام منحرف شده اند . القاعده که برای امریکایی ها سمبل تروریسم اسلامی محسوب می شود،در حقیقتی محصولی امریکایی است. به عنوان مثال طالبان که در همین مجموعه می گنجد ساخته پرداخته استراتژی بود که برژینسکی مشاور اسبق امنیت ملی امریکا برای بدست گرفتن کنترل افغانستان در دوران جنگ هاي داخلي اين کشور طراحی کرده بود . حال القاعده به ادعای دولت امریکا به بزرگترین تهدید امنیتی براي واشنگتن ، غرب و حتی جهان تبدیل شده است . مي توان گفت دولتمردان امریکایی در ایجاد گروه های تروریستی که تحت عنوان اسلام عمل می کنند و امنيت امریکا را در داخل خاک اين کشور هدف قرار داده اند ، نقش کلیدی داشته است . درحقیقت سال ها تبلیغات سوء علیه اسلام ، تنها تلاش برای پنهان نگهداشتن رابطه ای است که تروریسم بین الملل با دولت امریکا داشته است و دارد. بنابراین تغییر اخیر در ادبیات رئیس جمهوری امریکا از متهم کردن اسلام و مسلمانان به احترام گذاشتن به این دین و پیروانش، نمی تواند در نگرش مسلمانان به امریکا تغییری ایجاد کند و آن ها همچنان واشنگتن را بزرگترين تروریست بین الملل می دانند .

از آنجایی كه روابط بین الملل شامل تحولات مهم سیاسی در جهان و بستر بسیاری از وقایع سیاسی و اجتماعی است؛ تأثیرات دو جانبه دین و روابط بین الملل و نقش دین در تأمین امنیت جهانی و توجه روز افزون جهان غرب مورد توجه قرار گرفته و استدلال‌هایی در زمینه ظهور مجدد دین در عرصه های سیاسی و اجتماعی بشر امروزی وجود دارد. از دیدگاه برخی از نویسندگان،  برخلاف گمانه زنی ها و تصوراتی كه در جهان غرب حاكم است (مبنی بر اینكه جهان مدرن امروز به دلیل تبعیت از آموزه های لیبرال دموكراسی به سوی عرفی شدن پیش می‌رود و دین در حاشیه مانده است.) تحلیل‌های برخی از دانشمندان برجسته غرب خلاف این امر را ثابت می‌كند. بنابراین برخی از نویسندگان برخلاف تعلق خاطری كه به غرب و مدرنیته دارند نمی‌توانند از نقش بی‌بدیل دین در عرصه های سیاسی و اجتماعی چشم بپوشند و دین را پدیده ای فراگیر و جهانی تلقی كنند و نقش پررنگ آن را در رسیدن به صلح و آشتی جهانی در عرصه روابط بین الملل ترسیم نموده اند و برای دین جایگاه خاصی قائل شده اند. در مقاله اول تحت عنوان «اسلام و غرب، صدای گفتگوی مسلمانان» تلاش شده است اندیشه های سه سیاستمدار مسلمان جهان اسلام یعنی سید محمد خاتمی، عبدالرحمن وحید و انور ابراهیم مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و تأثیر اندیشه های آنان در عرصه سیاست بین المللی و روابط بین الملل بررسی گردد. بحث دوم با عنوان «به سوی الهیات سیاسی بین الملل» به این موضوع پرداخته شده است كه دانشمندان روابط بین الملل از جایگاه دین در رشته روابط بین الملل غفلت كرده اند و از این رو همانند میان رشته اقتصاد سیاسی بین الملل باید رشته ای بنام الهیات سیاسی بین الملل در رشته روابط بین الملل گنجانده شود تا نقش معنادار دین در عرصه های سیاسی برجسته شود. «احیای معنویت جهانی» عنوان بحث سوم است كه در آن به بیداری معنویت جهانی و احیاگری دینی و الگوگیری از معنویت جهانی با تأكید بر الگوی اسلامی اشاره شده است و نگارنده به مسیحیت غربی پیشنهاد می‌كند در تلاش با جهان اسلام تعامل کنند و در زمینه ارزشهای معنوی دینی به درك مشترك برسند. در مقاله چهارم تحت عنوان «دین در حوزه عمومی» به رسمیت شناختن ارزش‌های دینی در جامعه سكولار و هم‌زیستی صلح آمیز دین‌داران و سكولارها در یك جامعه لیبرالیستی و توجه دانشمندان روابط بین الملل و علوم اجتماعی مورد تأكید قرار گرفته است و نقش دین در حوزه عمومی و زندگی اجتماعی برجسته شده است. نقش دین در تأمین امنیت و فروكش كردن جنگ‌ها و كشمكش‌های جهانی، نسبت بین آزادی و دموكراسی در جهان عرب، منازعات دینی محلی به مثابه موضوعات بین المللی، پدیده های دینی فراملی و نسبت بین دولت، فرد و حقوق بشر عناوین مقالات بعدی ارائه شده است كه در این مقالات نیز بر نقش دین در عرصه های بین المللی تأكید شده است.

1. هابرماس، یورگن و دیگران. قهرمان پور بناب، عسگر." دین و روابط بین الملل". چاپ اول.1388. پروهشكده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دانشگاه امام صادق (ع).

2. www.zambur.ir

3.www.aftab.ir

4.http://dari.irib.ir

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 0:9  توسط محسن نصیری  | 

صهیونیسم و راهکار مبارزه با آن

مساله ی بازگشت یهودیان به فلسطین و تاسیس جامعه و حکومت اسراییل در اصل نه صهیونیستی بود نه یهودی،بلکه از سوی کشورهای استعمارگراروپابه خاطر منافع و ایجاد پایگاهی در منطقه مطرح می شود،اندیشه ی تاسیس دولتی برای قوم یهود سابقه ی استعماری دارد و به زمان ناپلون بناپارت باز می گردد.بطور کل صهیونیست اسراییل در جایی که استقرار یافته فاقد هرگونه مشروعیت تاریخی ،حقوقی،اخلاقی ست. در میان متفکران یهودی دوگونه اندیشه را می توان مشاهده کرد:

برخی از آنها روحیه ی مذهبی داشتند و بیشتر جنبه ی عرفان یهود را مطرح می کردند و بزرگترین آرزویشان قیام یهودیت بود.

برخی دیگر روحیه ی سیاسی داشتند که با اندیشه ی هرتزل(یهودی مجارستانی)در کتاب"دولت یهود"زاده شد.

در بعد صهیونیسم مذهبی،ادامه ی حیات صهیونیسم اسراییل بزرگترین خطر معنوی را برای افکار عرب و مسلمانان به همراه دارد ،خطرناکترین ضربه ی که به ملتها وارد می شود ازدست دادن روح اتکا به نفس ویاس از اینکه حق مغصوب خویش را بتوانند از یک جمعیت ناچیز یاغی سرکش(اسراییل)بگیرند می باشد،علاوه اگر اسراییل در اینجا بماند منشا پخش افکارو اخلاقیات.و اصولی بر ضد اخلاق وآداب و رسوم و اصول اعراب و مسلمانان و روح تعلیمات عالی اسلامی خواهد بود.

صهیون در زبان عبری،به معنای پر آفتاب و نیز نام کوهی در جنوب غربی بیت المقدس است.کوه صهیون زادگاه و آرامگاه داود پیامبر(ع)و جایگاه سلیمان (ع)بود.در متون دینی یهود ،صهیون به آرمان و آرزوی ملت یهود برای بازگشت به سرزمین داود(ع)وسلیمان(ع)و تجدیددولت یهود اشاره دارد .صهیونیسم به جنبشی گفته می شود که خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت یهود است صهیونیسم مانند شوونیسم(ناسیونالیسم افراطی)است که به خوار شمردن ملتها و نژادهای دیگر و با غلو در برتری خود ،در پی دستیابی به قدرت سیاسی است.این جنبش در نیمه ی نخست قرن سیزدهم ش./نیمه ی دوم قرن نوزدهم م.در اروپا پا به عرصه ی حیات گذاشت ،ولی واژه ی صهیونیسم نخستین بار از سوی"هرتصل"به کار رفت.البته واژه صهیونیسم در جهان عرب و کشورهای جهان سوم به معنای استعمارگری مبتنی بر شهرک سازی واشغالگری است که با حمایت غرب در فلسطین انجام گرفته است و نزد آن ها بار دینی در بر ندارد.

تاریخ یهود نشان داده است که هر گاه آن ها متمرکز شده اند ،به آزار همسایگان خود پرداخته اند . نمونه امروزی که در پنجاه سال اخیر شاهد آن بوده ایم ،این که این ها توانایی ارائه ی سیستمی برای همزیستی را ندارند و دارای اندیشه های تجاوزکارانه هستند ،زیرا با توجه به مندرجات تورات ،تصور می کنند که جهان به آنها بخشیده شده است وآن ها خود را مجاز می دانند تا به هر وسیله ی به اهداف خود دست یابند.

گوشه ی از تعالیم تلمود

در تلمود-که شرح تورات یا "عهد قدیم "است و مهمترین کتاب "آداب وتعالیم"یهود به شمار می رود –آمده است :

"1.امتیاز ارواح یهود از غیر یهود به این است که ارواح یهود جزئی از خداست،ارواح یهود پیش خدا نسبت

به ارواح دیگران عزیز است ،زیرا ارواح غیر یهود ارواح شیطانی و شبیه ارواح حیوانات است .نطفه ی

غیر یهودی مانند نطفه دیگر حیوانات است.

2.بر فرد یهودی لازم است تمام کوشش خود را مصروف جلوگیری از حیات و پیشرفت دیگر ملتها نمایند تا

قدرت مطلقه ی تنها برای آنها باشد ...پیش از آن که یهود بر همه ی ملت ها پیروز شود ،لازم است جنگ

به حالت خود باقی باشد.

3.یهودی پیش خدا از ملائکه بالاتر است.هرگاه غیر یهودی ،یهودی را بزند مثل این است که عزت الهی را

زده و مستحق مرگ خواهد بود .اگر یهودی آفریده نشده بود ،برکت از زمین می رفت و باران نمی بارید و

خورشید آفریده نمی شد.فرق میان انسان و حیوان مانند فرق میان یهودی و دیگر ملت ها است.

4.افراد صالح غیر یهودی رابکش و بر یهودی حرام است که غیر یهودی را از مرگ و یا چاهی که افتاده،

نجات بدهد،بلکه سزاوار است که جلوی آن را با سنگ بگیرد .

5.کشتن افراد مسیحی از اموری است که لازم است از ناحیه یهودیان عملی گردد .

6.خداوند به یهودیان اجازه داده است که فراورده های غیر یهودی را مالک شوند .

7.ما تنها ملت برگزیده خدا در روی زمین هستیم .و....

معبد بزرگ جایگزین بیت المقدس

براساس اعتقادات مکتب نو ظهور صهیونیسم مسیحی بعد از سال (2000م)و قبل از(2007م)یهودیان مقیم فلسطین اشغالی باید دو مسجد اقصا و صخره در بیت المقدس را منهدم و به جای آن دو ،معبد بزرگ را بنا کنند .

روزی که یهودیان مسجد اقصا و صخره را منهدم کنند جنگ نهایی آرماگدون به رهبری آمریکا و انگلیس آغاز خواهد شد .در این زمینه ،رهبران و نویسندگان پیرو مکتب صهیونیسم مسیحی ،کتابهای گوناگونی در ده سال گذشته به چاپ رسانده و نام آن ها را "کتابهای آرماگدون"(books Armageddon))گذاشته اند . عنوان های این کتاب ها ،در باره انهدام مساجد اقصاو صخره و احداث معبد بزرگ به جای آن دو مسجد است که برخی از آن کتابها عبارتند از :

1.جنگ برای بیت المقدس ،نوشته ی "جان هاکی"

2.معبد روزهای آخرالزمان .

3.معبد مسیح که می آید .نوشته ی "جان شمت "و"کارل لاتی".

نویسنده ی آمریکایی در سال 1977م.کتابی با عنوان "خیانت به بیت المقدس "را تالیف کرد که در آن ،هر نوع مذاکره صلح بافلسطینیان را خیانت به تعلیمات انجیل و خواسته های مسیح می داند و این مطلب را به خوانندگان القا می کند که مسیح با آغاز هزاره سوم و قبل از سال2007م. ظهورخواهد کرد و اسراییل بزرگ را از نیل تا فرات به وجودخواهد آورد.در تبلیغ این کتابها چنین آمده است برای تعجیل در ظهور مسیح ،مسیحیان باید کشور بابل را –که عراق کنونی است –نابود کنند و رودخانه فرات باید به طور کامل خشک گردد .گفتنی است که آن ها جنگ آرماگدون را همان جنگ فرات می دانند .

البته اکنون هدف از اشغال عراق از سوی آمریکاییها و همدستانش ،به ویژه انگلستان برای جهانیان کاملا مشخص شده است که اهداف صهیونیسم ،نابودی اسلام ،به ویژه تشیع است و در حال حاضر نیز برای پیاده کردن اهداف خود ،هر کاری انجام می دهند که نمونه بارز آن ،حادثه یازدهم سپتامبر است ،حادثه ی که خود امریکاییها آفریدند و به همان بهانه ئ واهی ،جهان اسلام را در افغانستان و عراق اشغال کردند .

یهود ستیزی

صهیونیستها مدعی اند که صهیونیسم ،پاسخی به یهود آزاری ست، به عقیده ی آنها ،دولتهاو ملتها به بیماری علاج ناپذیر یهود ستیزی دچار شده اند ،بنابراین یهودیان را در هر کجا باشند عنصر بیگانه به حساب می آورند و آنان را در آشکار و پنهان آزار می دهند . وایزمن در این باره می گوید:"ضدیت با یهود،میکروبی ست (که)هر غیر یهودی هر کجا ...باشدو هر چند که خود منکر باشد ،به آن آلوده است"به بیان دیگر ،آنان یهود ستیزی را بلای ازلی و ابدی می دانند که تنها در پناه یک دولت یهودی می توان از آن رهایی یافت .

صهیونیستها به نمونه های بسیاری از یهود آزاری در طول تاریخ اشاره می کنند که نقطه ی اوج آن در آلمان هیتلری به چشم می خورد . البته این ادعاهای صهیونیسم به هیچ وجه قابل اثبات نیست ،نخست آنکه برخی نمونه های تاریخی یهود آزاری مانند آن چه صهیونیستها درباره ی یهود سوزی در آلمان مطرح می کنند بیش از حد بزرگ شده است .صهیونیستها در این زمینه ،با سلطه ی که بر ابزارهای تبلیغی جهان و به کارگیری آن دارند ، به مظلوم نمایی پرداخته اند دوم آنکه برخی قصه های یهود آزاری ساخته و پرداخته ی یهودیان و صهیونیستها ست با این هدف که به روند مهاجرت یهودیان به فلسطین و تاسیس یک دولت یهودی شتاب بخشند .

شواهد دیگری بر نادرستی ادعاهای صهیونیسم در این باره وجود دارد از جمله:

1.مهاجرت و پراکندگی یهودیان اغلب به دلخواه آنان و با هدف اقتصادی به سوی پر رونق ترین سرزمین ها صورت گرفته است .

2.یهودیان همواره در پهنه ی گسترده از خاک امپراتوری عثمانی در صلح و آرامش می زیسته اند.

3.یهودیان در بریتانیا،فرانسه و آلمان قرون وسطی مورد آزار نبوده اند ،حتی پس از عصر نوزایی ،وضع اجتماعی آنان بهبود یافت .

4.رنج و دردی که میلیونها برده آفریقایی سیاه پوست در انتقال و اسکان اجباری به غرب متحمل شده اند ،بیش از رنج و دردی است که بر یهودیان وارد آمده است.جالب اینکه صاحبان برخی از کشتی های حامل بردگان سوداگران و بانکداران یهودی بوده اند.

دلایل بسیاری در تایید نقش قدرت های بزرگ استعماری به ویژه انگلیس در پدید آمدن صهیونیسم و رژیم اشغالگر قدس در دست است ،برای نمونه در1840 م .روزنامه تایمزلندن اعتراف کرد که پیشنهاد استقرار یهودیان در سرزمین فلسطین مورد حمایت پنج قدرت جهانی است .یهودیان تنها نامزد تشکیل دولتی حافظ منافع غرب در منطقه ی حساس و استراتژیک خاورمیانه بودند .ماکس نوردو از صهیونیستهای معروف معتقد بود:

"ما فرهنگ اروپایی را ... هم چنان حفظ خواهیم کرد ...ما به این فکر که باید آسیایی شویم می خندیم ."

نتیجه این که نیازهای فرهنگی،سیاسی،اقتصادی ونظامی غرب،به ویژه انگلیس سبب پدید آمدن جریان فکری صهیونیسم و اسکان یهودیان در فلسطین گردید جریانی که با غیر دینی(=سیاسی کردن)یهودیت،در پی تحقق و حفظ منافع استعماری در خاورمیانه بر آمد، در حالی که یهودیت دیندار ممکن بود برای غرب خطر آفرین باشد.

قوم برگزیده

تفسیر و نگرش خاص صهیونیستها از ایده ی قوم برگزیده به شکلهای ذیل در پدید آمدن صهیونیسم دخالت داشته است:

1.بر اساس متون دینی یهودی،یهود قوم برگزیده ی خداوند است زیرا خدا به بنی اسراییل وعده ی حکومت از نیل تا فرات را داده است . این آموزه ،تفسیر کلام خداوند به حضرت ابراهیم(ع) است که فرمود:

"به اخلاف تو این سرزمین،از رود مصر تا شط بزرگ(شط فرات)را اعطا می کنم."

2.یکی از دلایل دیگر یهودیان برای اثبات برگزیده بودن خویش ویژگیهایی است که به گمان آنها تنها در یهودیان وجود دارد.یهودیان گمان می کنند که شباهتی به ملل دیگر ندارند و نژادشان پاک ترین و خالصترین نژادهاست .

یهودیان مدعی اند که خداوند در کتابهای دینی به آنان وعده داده است که روزی فرزندان و بازماندگان قوم برگزیده و در همان حال پراکنده یهودرا از سراسر جهان را به دور کوه صهیون اورشلیم گرد می آورد و آنان را برای همیشه از آوارگی نجات می دهد و در فلسطین ساکن می کند.خداوند این وعده را از سوی یک منجی الاهی محقق می سازد ،بنابراین نتیجه می گیرند که بازگشت یهودیان به ارض موعود ، یک آرمان مذهبی و حاکی از علاقه آنان به فلسطین و نیز نمایانگر تلاش یهودیان در همسان سازی سرنوشت هم کیشان است .

یکی از زمینه هایی که در زایش صهیونیسم دخیل بوده "ملتی فرومایه بودن "است:اروپاییان به یهودیان با نگاهی منفی می نگریستند . از نظر آنان ،یهودیان موجوداتی پست ،ملتی فرو مایه،استثمارگران اصلی اقتصاد اروپا،ناتوانی در همسانی با دیگران،نژادی با زادو ولد فراوان و عناصری فقیر و انگل بودند و به عقیده بالفور ،آنان دشمنانی بودند که حضورشان در تمدن غرب به فلاکت آن می انجامد . ازاین رو دو ویژگی کاملا اساسی درادبیات صهیونیستی 1.حقیر شمردن غیر صهیونیستها2.گزافه گویی قهرمانانه در وصف صهیونیستها،در راه ارضای نیازهای حس حقیر بینی و توجیه آن است که در بیشترآثار ادبی صهیونیسم به چشم می خورد.بنابر این اروپاییان تحمل آنان را نداشتند و بر آن شدند تا یهودیان را از اروپا اخراج و در یک سرزمین خارجی مانند فلسطین ساکن کنند.در این صورت یهودیان فقیر و انگل با حراست از کانال استراتژیک سوئز به ابزار سودمند برای غرب( بخصوص انگلیس )مبدل می شدند.

اعلامیه ی بالفور

قبل از اعلامیه بالفور در سال1898در شهر بال سویس کنفرانس صهیونیستها به ریاست هرتصل تشکیل شد که دو پیامد مهم در پی داشت 1.تشکیل صندوقهایی در سراسر دنیا برای کمک به یهودیان از جمله "صندوق ملی یهود "که به منظور گرد آوری اموال لازم جهت خرید اراضی در فلسطین بود .

2.از پیامد مهمتر آن سازمان یافتن مهاجرت ها از سوی صهیونیستها با حمایت انگلستان بود . در فاصله زمانی سالهای 1882-1903محدود200تا300هزار یهودی به سرزمین فلسطین مهاجرت و در سال های1904-1914م. حدود 35تا40هزار یهودی دیگر به منطقه مهاجرت کردند . در پایان جنگ جهانی اول در حدود شصت هزار یهودی در فلسطین سکونت داشتند . جمعیت کل منطقه در این سال هفتصد هزار نفر بود .در 1939م.از جمعیت فلسطین که در حدود یک و نیم میلیون تخمین زده می شد ،605/429نفر یعنی 28درصد یهودی بودند .

در آخرین موج مهاجرت تا تشکیل دولت اسراییل یعنی در فاصله ی سالهای 1939تا1947م. تعداد 000/154مهاجر یهودی وارد فلسطین شدند .

صدور اعلامیه ی بالفور،که در تولد دولت یهودی-صهیونیستی اسراییل سهمی بسیارداشت،ناشی از اشتراک منافع صهیونیستها و انگلیسیها بود زیرااز یک سو انگلیس برای حفظ منافع خویش در کانال سوئز و مصر و به پاس قدر دانی از کمکهای مادی و معنوی یهودیان جهان به انگلیس و اهداف جنگی آن کشور در جنگ جهانی اول و در پاسخ به تلاشهای یهودیان آمریکا برای پیوستن آن کشور به انگلیس در جنگ بزرگ و به منظور کسب حمایت یهودیان روسیه برای جلوگیری از تسلیم شدن آن کشور به متحدین(کشورهای آلمان، عثمانی، ژاپن،اتریش و بلغارستان در جنگ جهانی اول) و نیز برای خنثی کردن توطئه ی آلمان در جلب و جذب پشتیبانی صهیونیسم و سرانجام برای قدر دانی از خدمات وایزمن در پیشبرد اهداف جنگی دولتهای متفق ،به حمایتی جدی از هدفها و خواسته های صهیونیستی پرداخت.

سرانجام لرد آرتور جیمز بالفور وزیر امور خارجه انگلیس در دولت دیوید لوید جرج نامه و اعلامیه ی خطاب به بارون ادموند جیمز روچیلد ثروتمند یهودی و سرپرست فدراسیون صهیونیسم در انگلیس صادر کرد.در بخشی از این اعلامیه آمده بود "دولت اعلا حضرت تاسیس یک موطن ملی برای مردم یهود در فلسطین را به دیده ی مساعد می نگرد و بهترین تلاشهای خود را برای تسهیل وصول به این هدف بکار می برد."

ارتباط صهیونیسم با فاشیسم

در ارتباط بین این دو مفترقات و مشترکات وجود دارد که فقط به مشترکات اشاره می شود

شاخه های مورد اشتراک عبارت است از:

نژاد پرستی، ،توسعه ی ارضی و توسل به ارعاب و ترور و ...

نژاد پرستی :به نقل از منابع دینی یهودی می خوانیم:

"چنین سخن می گوید پروردگار :آن پسرم که نخست تولد یافته است اسراییل است"(خروج22iv).اسراییلی ها برای یهود شناسی ازروش نازی ها استفاده می کنند یعنی دیوان خاخام ها افراد مورد تردید را مجبور می کنند شلوارشان را در اورند تا معاینات دقیقی در مورد یهودی بودن یا نبودن از آنان بعمل آید،چه مردهایی که پس از تحقیقات بدستور آنان ار گورستا ن یهودیان بدلیل یهود نبودن مادر یا مادر بزرگشان بیرون آورده شده اند .نژاد پرستی صهیونیستها ی حاکم بر اسراییل تا حد ی جدی و بدیهی است که سازمان ملل متحد که تا حد زیادی متاثر از ابرقدرتهای حامی اسراییل است،در سال1975در مجمع عمومی ،صهیونیسم را با نژاد پرستی برابر دانسته است .

توسعه ی ارضی:

مدعیان رهبران صهیونیستی نظیر موشه دایان وزیر دفاع سابق از توسعه طلبی ارضی آنها حکایت دارد:

"نوار غزه اسراییل است من فکر می کنم آن باید جز جدایی نا پذیر کشور باشد"

"چنانچه بن گورین نخستین نخست وزیر اسراییل می گوید:

" اسراییل باید مشتمل برکلیه ی سرزمینهایی شود که بین نیل تا شط فرات واقع است...و این امپراتوری

هم از راه مهاجمه بنا خواهد شد هم از راه سیاست".

توسل به ارعاب و ترور:تاکتیک های تروریستی که از سوی عوامل اسراییل در برخوردهای فلسطین-اسراییل به کار گرفته می شود نمونه بارزی می باشد .حیطه ی عمل تروریستی و ارعاب آمیز اسراییلی ها به مکان خاصی هم خلاصه نمی شودنظیر رویدادهای یازده سپتامبرو انفجارهای نیویورک و واشنگتن که ردو پای صهیونیست ها دیده می شود.

جنگ نزد یهود

هنگامی که بحث "جنگ در ادیان"، می شود هیچ جنگی در قساوت و شدت همانند"جنگ دردین یهود"نیست . یهود بر اساس شریعت خود در طول تاریخ ،به جنگ و خونریزیهای فراوانی می پرداخته اند و در این راه به اطفال و زنان نیز رحم نمی کرده وخود را "ملت برگزیده ی خدا"می دانند .قران کریم ،یهود و مشرکان را در یک ردیف قرار می دهد و آنان را دشمن ترین افراد نسبت به مسلمانان معرفی می نماید :

" به طور مسلم ،دشمن ترین مردم نسبت به مومنان را یهود و مشرکان خواهی یافت . و نزدیک ترین

دوستان به مومنان را کسانی می یابی که می گویند :ما نصارا هستیم این بدان روست که در میان آنها

،افرادی عالم و تارک دنیا هستند و ان ها(در برابر حق)تکبر نمی ورزند ."

البته قران کریم عده ای از یهودیان را می ستاید ،همان هایی که از غرور،خودپرستی و تکبر خودداری می کنند و همواره حقیقت را مد نظر دارند :

"آنها همه یکسان نیستند ،از اهل کتاب جمعیتی هستند که(به حق و ایمان)قیام می کنند و پیوسته در اوقات

شب ،آیات خدا را می خوانند در حالی که سجده می نمایند ،به خدا و روز واپسین ایمان می آورند ،امر به

معروف و نهی از منکر می کنند و در انجام کارهای نیک ،پیشی می گیرند و آن ها از صالحانند و آن چه

از اعمال نیک انجام می دهند ،هرگز کفران نخواهد شد (و پاداش شایسته آن را می بینند)و خدا از

پرهیزگاران آگاه است."

از جمله اعمال یهود در برابر اسلام می توان :

1.محاصره اقتصادی

2.فتنه انگیزی در میان مسلمانان

3.شبهه افکنی در میان مسلمانان

4.مبارزه یهود برای تغیر عقیده ی مسلمانان:خداوند در قران کریم می فرماید:

"بسیاری از اهل کتاب از روی حسد-که در وجود آنها ریشه دوانده –آرزو می کردند شما را پس از اسلام و

ایما ن ،به حال کفر بازگردانند ،با اینکه حق برای آنها کاملا روشن شده است .شما آن ها را عفو کنید و

گذشت نمایید تا خداوند ،خود(فرمان جهاد)بفرستد .خداوند به هر چیزی توانا است."

به موارد بالا می توان سه برنامه کلی صهیونیست ها در قبال مسلمانان را در امروز، اضافه کرد :

1.ایجاد جنگ میان اسلام و غرب.

2.جابجایی قدرت در درون دنیای اسلام.

3.ایجاد جنگ در میان جهان اسلام.

یهود به این قناعت نمی کردند که خود ایین اسلام را نپذیرند ،بلکه اسرار داشتند مومنان نیز از ایمانشان بازگردنند و انگیزه ی آن ها در این کار ،چیزی جز حسد نبود.

بنابراین دستور مزبور یک دستور مبارزاتی است که به مسلمانان داده شده تا در برابر فشار شدید دشمن در آن شرایط خاص ،از سلاح"عفو و گذشت"استفاده کنند و به ساختن خویشتن و جامعه ی اسلامی بپردازند و در انتظار فرمان خدا باشند.

مسلمانان حتی در آن زمان آن قدر قوت و قدرت داشتند که عفو گذشت نکنند و به مقابله با دشمنان بپردازند ،ولی برای اینکه دشمن –اگر قابل اصلاح است- اصلاح شود ،خداوند نخست دستور عفو و گذشت می دهد .به تعبیر دیگر در برابر دشمن ،هرگز نباید "خشونت"نخستین برنامه باشد ،بلکه اخلاق اسلامی ایجاب می کند که نخستین برنامه "عفو و گذشت"باشد ،اگر فایده نداشت ،آن گاه به خشونت متوسل شوند .

هالیوود و صهیونیسم

سیطره صهیونیسم بر رسانه های فراگیر جهان ،امروز دیگر امری انکار ناپذیر است .اهدافی را که "راشورون"،خاخام یهودی،در سال1869در سخنرانی خود در شهر "پراگ"مبنی بر االزام سیطره کامل یهود بر رسانه های جمعی اعلام کرده بود ،اکنون محقق شده است .راشورون معتقد بود که پس از طلا ،دستگاههای خبر رسانی به ویژه مطبوعات –که در آن زمان مهمترین ابزار اطلاع رسانی در دنیا محسوب می شد-دومین ابزار صهیونیست برای استیلا بر جهان است.

وابستگی بزرگترین رسانه های خبری دنیا ،همچون:خبرگزاری رویتر،آسوشیتد پرس ،یونایتد پرس،شبکه های A.B.C،N.B.C،C.B.Sو نشریات معتبری چون:نیویورک تایمز،واشنگتن پست،تایمز،دیلی اکسپرس و صد ها عنوان نشریه ی دیگربه لابی صهیونیستها ،حاصل همان تلاش های پیگیرانه ی قوم یهود است .نگاهی به اسامی بازیگران،کارگردانان ،تهیه کنندگان و سایر عواملی که در این فهرست جای گرفتند ،پرده از این واقعیت تلخ بر می دارد که اساسا سینماگران برای ایجاد تسریع در کسب مدارج ترقی در سینمای هالیوود ،چاره ای جز پناه بردن و تبعیت محض از سیستم فوق ندارند :بازیگرانی همچون بیلی کریستال،کرگ داگلاس،رابین ویلیامز ،ژان کلود ون دم (فرانکی)و... کارگردانانی همچون استیون اسپیلبرگ،وودی آلن،مل بروکس و... خوانندگانی همچون الویس پریسلی،مایکل جکسون و...را می توان نام برد.

اعتقاد به منجی الهی و رها ساختن آنها از تمامی رنج ها و بد بختی هایی که کشورهای قدرتمند و ستمگر بر آنان تحمیل کرده اند ،عامل مهمی در میان مسلمانان و به ویژه شیعیان است که همواره آنان را امیدوار به آینده و آماده برای مقابله با دشمنان نگاه داشته است . این آرمان سبب شده است تا صهیونیستهای قدرت طلب وافزون خواه برای نابودی آن که همواره خطری جدی برای دست یابی به اهداف شومشان محسوب می شود ،به راههای مختلف از جمله با استفاده از صنعت قدرت سینما به تخریب و لوث کردن آن بپردازند .ساخت فیلم معروف "نوستر آداموس"اثر "اورسن ولز"بازیگر وکارگردان مشهور آمریکایی در راستای این هدف صورت گرفت .سازنده اثر یاد شده با استناد به پیشگویی های نوستر آداموس "مهدویت"را به گونه ای به تصویر می کشد که ارمغانی جز تخریب ،دلهره و نابودی را برای دنیا با ارمغان نخواهد آورد ."چهار پر"محصول سال2001 آمریکا ،آخرین ساخته ای بود که با تخریب باور" مهدویت "به جنگ اعتقادات مذهبی مسلمانان رفتند .

خشن،بی فرهنگ،عقب مانده،خرافه پرست و بدوی نشان دادن اعراب و مسلمانان از دیگر ترفندهای این دشمن هزار چهره برای ارضای حس افزون طلبی اش است . ساخت فیلمهایی چون:جن گیر ،طالع نحس،لورنس عربستان و ...در پی القای این تفکر نحس گام برداشته است که مسلمانان انسانهای خرافی و عقب مانده ای هستند که باید از سوی کشورهای مترقی و فرهیخته ای همچون آمریکامورد حمایت قرار گیرند و در غیر این صورت ،چیزی جز فقر و فلاکت عایدشان نخواهد شد و این بدبختی ها نه تنها دامان خودشان ،بلکه موجبات دردسر برای کشور های مترقی را نیز ایجاد خواهد کرد .

نتیجه

بیش از یک قرن از شکل گیری اندیشه ی صهیونیسم و حدود نیم قرن از تاسیس یک دولت یهودی و تلاش ناسیونالیستی و کمونیستی عربی و فلسطینی برای نابودی آن میگذرد ،ولی به نظر می رسد حل مسئله ی فلسطین –در صورت تبدیل آن به یک مسئله ی اسلامی –امکان پذیر است .این ایده ناشی از آن است که سالها مبارزه ی کشورهای عرب و سازمانهای فلسطینی در پناه روسها راه به جایی نبرده است . با مرگ "جمال عبد الناصر "و فروپاشی شوروی سابق ،اندیشه ی ناسیونالیستی و کمونیستی کارآیی اندک خود را در مبارزه ئ ضد اسراییلی ازدست داده در حالی که اسلام توانایی خود را در براندازی حکومت 2500ساله ی شاهنشاهی ایران و تاسیس حکومت اسلامی به اثبات رساند .بنابراین جنبش فلسطینی برای خارج شدن از بن بست مبارزه ی بی فرجام خود ،اسلام را تنها ابزار کارآمد یافته است .به عقیده ی "شیخ محمد ابوطیر "از روحانیان برجسته ی انتفاضه ،تنها اسلام است که راهگشای آزادی فلسطین است .جهاد اسلامی فلسطین نیز بر این باور است که مسئله ی فلسطین ،مسئله ی اسلامی است نه مسئله ی ملی که تنها مربوط به فلسطینیان باشد یا مسئله ی عربی تنها به اعراب مربوط باشد .

نشانه های بسیاری از تغییر ماهیت جنبش فلسطینی در دست است که انتفاضه و شیوه و ویژگیهایش یکی از آنهاست.

وابسته نبودن انتفاضه به گروهای داخلی و کشورهای خارجی و جایگزینی یک روش همه جانبه ی سیاسی،نظامی و فرهنگی به جای روشهای صرفا مسلحانه یا مسالمت آمیز ،تبدیل مساجد به منابع الهام بخش روح اسلامی ،ثبات و پیوستگی مبارزان ،گرایش به شعارهای انقلاب اسلامی ایران ،افزایش زنان با حجاب در روند مبارزه ،گسترش شمار مساجد،توسعه ی حضور مردم در نماز جمعه و جماعات ،انتشار مجله های انقلابی چون"الطلیه الاسلامیه"و حمله مکرر به مشروب فروشی ها در دو دهه اخیر ،از نشانه های رویکرد جنبش فلسطین به اسلام است .

یکی از رهبران جهاد اسلامی دراین باره می گوید :

"انقلاب ایران بود که عصر جدیدی را پیش روی ما گذاشت و باعث شد که به مسئله ی فلسطین تنها از زاویه

خاص اسلام نگاه کنیم ."

از این رو آنان امام خمینی (ره)را رهبر خود و انقلاب اسلامی را یگانه وسیله برای نجات فلسطین می دانند."هانی الحسن"نخستین سفیر ساف(سازمان آزادی بخش فلسطین)در تهران در این باره گفته است :

"ما فرزندان یک انقلاب هستیم و رهبرمان یکی است و او امام خمینی(ره) است."

و یاسر عرفات دراین باره چنین می گوید:

"به نظر می رسد که سرنوشت ،چنین مقرر کرده که بیت المقدس به دست مردم غیر عرب {=ایرانیان}آزاد

شود."

امروز صهیونیسم جهانی ،در واقع اصلی ترین خطر برای صلح و امنیت جهانی است .همان گونه که "هنری فورد"صاحب بنیاد فورد در کتاب خود با عنوان "یهود ،یگانه مشکل جهان حدود نیم قرن پیش یهودیان را تنها مشکل جهان معاصر توصیف کرده بود .در نتیجه، آیا امکان صلح در فلسطین با وجود اسراییل نژاد پرست وجود دارد ،پاسخ منفی ست ،شالوده ی حکومت اسراییل بر دو پایه نژاد پرستی و آپارتاید و بحران و ستیزه جویی قرار دارد ،اگر این شالوده ها صدمه بخورد آن وقت حکومت اسراییل به پایان رسیده است .اسراییل با اعمالی نظیر تخلیه نکردن جولان و بیت المقدس ،شهرک سازی برای یهودیان تازه وارد شوروی و مسائل دیگر نشان می دهد خواستار تحقق کنفرانس صلح و مذاکره با فلسطینیها که از آن دم می زند نیست و همه ی این اعلام آمادگی ها یک مسئله ی تاکتیکی است تا خود را طرفدار صلح و سازمان آزادی بخش فلسطین را تروریست معرفی کند .استاد اکرم زعیتر یکی از بنیانگذاران حزب استقلال در فلسطین راه خلاصی فلسطین را موارد زیر بر می شمرد :

1.نباید مایوس شد 2.ایمان3.سلاح منفی به رسمیت نشناختن اسراییل 4.سلاح مثبت بدست آوردن قدرت و حفظ موجودیت و استرداد حقوق5.قدرت (ارتش قوی با سلاح مدرن و ایجاد روح مبارزه و جنگجویی در تمام ملل عرب)6.اتحاد(بهترین وسیله عرب برای رسیدن بهدف اتحاد است )7.اصلاحات، دوشادوش یک ارتش قوی ملت عرب باید یک نهضت اساسی برای اصلاح طرز تفکر و معالجه معایب خود در جمیع شئون اجتماع عرب بنماییم. .8.تجهیز عمومی نظامی،اقتصادی و فعالیتهای عمومی و همه جانبه با شرکت فرد فرد ملت عرب .

به موارد بالا موارد زیر را هم می توان اضافه کرد :

1.کمکهای مادی معنوی به ملت فلسطین از طرف تمام ملت های دنیا .

2.تحت تاثیر قرار نگرفتن ملت های مسلمان از فرهنگ های آمریکایی و اسراییلی .

3.ادامه دادن مبارزه طلبی تا یا شهادت یا رسیدن به سرزمین نیاکان خویش .

4.پرهیز از فعالیتهای افراطی(نظیر طالبان)که به نام اسلام ظهور می یابد .

5.تقویت روحیه مسلمانان جهان .

منابع

1.فصلنامه انتقادی،فکری و فرهنگی ،سال هشتم شماره سی و دو –انتشارات پژوهشگاه فرهنگو اندیشه ی اسلامی .پاییز 83

2.نژاد پرستی اسراییل و آمریکا،بهاالدین علم الهدی ،قم،زمستان 71

3.سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار ،اکرم زعیتر ترجمه اکبر هاشمی رفسنجانی ،قم،حکمت،56.

4.صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ،شبکه خبر( برنامه استحاله ) ،6/4/1388.

5. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ،شبکه خبر،برنامه استحاله(آرماگدون)،12/7/1388.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 10:10  توسط محسن نصیری  | 

توهین به ادیان و امنیت بین الملل

رابطه ی دین(ومذهب)با سیاست مسئله ی است که از دیر باز مورد توجه فلاسفه و اندیشمندان بزرگی همچون سقراط و بعد از او کسانی مثل آگوستین قدیس و در عصر حاضر فکر کسانی چون هابرماس را به خود مشغول کرده است.مسئله ی توهین به ادیان علی الخصوص اسلام که در ابتدای پیدایش اسلام آنجایی که قران را بر سر نیزه زدند (بی حرمتی به کتب مقدس و برداشت به نفع خود از آن)وجود داشته است .

ما بارها بی حرمتی به دین مبین اسلام و شخصیتهای والای پیامبران و امامان معصوم خود را دیده ایم ،زمانی که سلمان رشدی مرتد توهین به پیامبر ما میکند و امام بزرگوارمان حکم اعدام وی را صادر می کنند،با مخالفتهایی از جانب غرب تحت عنوان آزادی اندیشه و بیان و دموکراسی و نظیر اینها روبرو میشویم ،می توانیم این توهین را شروع نسل جدید توهین به ادیان در غالب اسلام ستیزی با پشتوانه غربی بدانیم .که فیلم "فتنه"ساخته رهبر حزب آزادی هلند(pvv) (گرت ویلدرس)در همین قالب می گنجد.

تمدن غرب(!!!)و فرهنگ آمریکایی((Americazation برای به سیطره در آوردن کل جهان دست به هر کاری خواهد زد.

مسئله ی دین از بعد سیاست بین الملل و امنیت بین المللی در دنیای معاصر بسیار حائز اهمیت می باشد ،گر چه "کم توجهی"به آن جای خود را به آرامی به"توجه به آن"می دهد می توان گفت یک حقیقت انکار ناپذیر می باشد .امروزه توجه به دین در عرصه روابط بین الملل توسط خود اندیشمندان غربی پذیرفته شده است .(گرچه عده ای نقش دین را به دلیل عرفی شدن جهان مدرن به علت پیروی از اندیشه های لیبرال دموکراسی در حاشیه می بینند.)نقش دین در مسائل سیاسی،اجتماعی و تامین امنیت جهانی و وارد کردن معنویت در انسان امروز که از آن فاصله گرفته است مهم می باشد .

نگرش دینی(اسلام)به مسائل جهانی بسیاری از مشکلات دنیای امروز نظیر مسائل اخلاقی،اجتماعی،زیست محیطی ،جنگ،تضاد طبقاتی،تروریسم و... را حل می کند.توهین به ادیان و نقش آن در امنیت بین الملل مسئله ی پیچیده ایست که برای کالبد شکافی آن باید به مسائل بسیاری در تعامل و تقابل دولت ملت ها نگاه کرد،اگر نتوان به تفاهم و همکاری با این مسائل روی آورد می توان گفت جهان در آینده ای نه چندان دور به جنگ ایدئو لوژیکی بطور افراطی روی خواهد آورد. .توهین به ادیان از این حیث در امنیت بین الملل مهم است که می تواند جهان رابا گروههای مختلفی با ادیان و مذاهب مختلف در تقابل یکدیگر قراردهد،که با جنگ نرم شروع و در نهایت به جنگ سخت ختم خواهد شد .توجه به ادیان و امنیت بین الملل که تا حدودی تعریف نشده است ، هم می تواند جهان را با تاکید بر مسائل مشترک در بین ادیان و توسعه دادن آن به جهانی امن و پر از نگرشی ایده الیستی تبدیل کرد و هم می تواند با نگاه به مسائلی که در بین ادیان در تضادند(گرچه با مطالعه عمیق در همه ادیان و آنجا که در قران کریم حرفی از ادیان نیامده و دین واحد را مطرح می کند )بین کشور ها و ادیان به جنگ و خونریزی پرداخت .

در عصر حاضر با غالب بودن تمدن غرب که نگرشی سکولار دارد برای به مرکزیت در آوردن دین در روابط بین دولت ها مشکل بنظر می رسد و بر همین اساس است که ما شاهد بی حرمتی و بی احترامی به قران ،پیامبر و امامان معصوم هستیم .حال چرا غرب در تقابل با اسلام قرار گرفته خود جای بحث بسیار طولانی را دارد.

احیا معنویت جهانی می تواند نقش دین رادر روابط بین الملل و در نهایت امنیت بین الملل حائز اهمیت سازد ،معنویت جهانیی که با پر فروغ شدن آن می توان با نگاهی دیگر به جهان،انسان،قدرت،دانش و... نگریست.نگاهی که جهان را برای استفاده از نعمتهایش ،انسان را با اشرف مخلوقات بودنش بشناسیم و نه جهان را به سلطه در آوردن برای رسیدن به اهداف دون و انسان را با برده کردن فکرو اندیشه هایش.

نتیجتا، مسئله توهین به ادیان و امنیت بین الملل را می توان در قالب کلی((دین ستیزی و واپس زدن دین در نظام بین الملل))دید که گرچه در طول تاریخ وجود داشته ولی در عصر امروز و مدرن(!)بدلیل این که معنویت تا حدودی از زندگی در دنیای امروز حذف شده می تواند بسیار خطرناکتراز آن باشد که تصورش را کرد .کنار گذاشتن دین و مذهب از زندگی اجتماعی و بین المللی و دیدگاهی صرفا عقلانی و پست مدرنیستی برای اداره جهان از جمله عواقبی که به همراه دارد می توان موارد زیر را نام برد:

1.بوجود آمدن دیدگاهی دکارتی در بین انسانها

2.نسبی گرای مطلق برای مفاهیمی نظیر سعادت،معنویت،انسانیت و...

3.ایجاد تعارض در اصول و اندیشه های ادیان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 12:21  توسط محسن نصیری  | 

·        نوع تعامل و در نهایت تطابق با جهانی شدن بدون تردید مهمترین چالش کشورهای در حال توسعه در نظام بین الملل فعلی است.این پدیده ی پیچیده که در دو دهه ی گذشته تمامی حوضه های اقتصادی،تجاری مالی صنعتی وفن آوری را تحت شعاع خود قرار داده است هم اکنون مقتضیات و مناسبات جدیدی در عرصه های اجتماعی ،فرهنگی وحتی سیاسی نیز به همراه آورده است .جمهوری اسلامی ایران نیز به دلایل متعدد فرهنگی و تاریخی به پیچیدگیهای فراوانی در درجه ی مواجهه یا میزان انطباق با جهانی شدن روبه روست حساسیت دینی و ملی نسبت به تعامل نا معقول و حساب ناشده با محیط بین المللی در گذشته ی تاریخ کشور ما زمینه ساز احتیاط و حتی نوعی بد بینی در ارتباطات بین المللی  شده است .در تحقیق حاضر که از کتاب ایران و جهانی شدن(چالشها و روشها) اثر دکتر محمود سریع القلم استاد دانشگاه ومحقق در مرکز تحقیقات استراتژیک خاورمیانه به انجام رسیده امیدوارم مورد توجه اندیشمندان و روشنفکران جامعه ی مابرای درک بهتر پدیده ی جهانی شدن قرار گیرد.

·        گزیده هایی از این کتاب رابا اندکی تلخیص در اینجا می آورم.

 

·        جمهوری اسلامی ایران نتیجه ی تاریخی مبارزات سیاسی ایرانیان برای قطع وابستگیها و تامین استقلال سیاسی و حاکمیت ملی است .با توجه به اینکه مدیریت انقلاب اسلامی توسط جامعه ی روحانیت صورت  پذیرفت گرایشهای آن بطور طبیعی مذهبی و بر اساس اندیشه ی اسلامی شکل گرفت .روحانیت و مذهبیون در نهایت بر جریانهای دیگر فایق آمدند ولی این جریانها به اپوزیسیون در داخل و خارج تبدیل شدند که کشور ما در طول حیات خود در هیچ مقطعی از مخالفت این جریانها رها نشد. در کنار این ایدیو لوژی انقلاب اسلامی به گونه ی بود که با آمریکا ،غرب ،اسراییل ،حکومتهای دست نشانده ی عرب و عموم دولتهایی که گرایشهای غربی داشتند تقابل پیدا کرد .که بطور کل دو بلوک شرق و غرب دوران جنگ سرد مستقیم ،غیر مستقیم در مقابل موضع گرفتند.نتیجه ی مهم این تقابل دغدغه ی دایم جمهوری اسلامی در حل و فصل بحران بوده که مهمترین نتیجه ی آن جنگ هشت ساله با رزیم بعث بوده است. با رجوع به قانون اساسی می بینیم که جهت گیری بین المللی و سیاست خارجی کشور ریشه در قانون اساسی دارد .اصول 152الی154در ارتباط با سیاست خارجی است.

 

·        اولویت داشتن مبارزه با قدرتهای بزرگ ،بر اندازی حکومت وابسته در خاورمیانه ،آزادی فلسطین ،حمایت از شیعیان و مبارزه با مخالفین داخلی ،رشد و توسعه ی اقتصادی را در حد رفع نیازهای عمومی از طریق فروش نفت تقلیل داده است .نسلهای مدیر در ایران فعلی وظیفه ی مهم تاریخی خود که استقلال سیاسی نسبی بود را انجام داده اند و منزلت آنها در سیر خطی تحولات تاریخی ایران باید حفظ شود اما تداوم استقلال سیاسی ،محتاج ثروت ملی و سامان داخلی است و شاید از این زاویه است که انتظار میرود نگاه مدیران به درون و جهان با روند سریع تحولات تغیر کند . هم اکنون سازمان تجارت جهانی146عضو دارد که بیش از 97درصد تجارت جهانی رادر اختیار دارد به رغم در خواست ایران برای مذاکرات اولیه از سال 1375،مخالفتهای جدی به دلیل تمایلات سیاست خارجی و امنیتی ایران موجب تعویق این مذاکرات شده است .اما تحقق این اهداف نیازمند جهت گیریهای جدید سیاسی و سیاسی خارجی در کشور است .خوش بینانه ترین امار تعداد بیکاران کشور را حدود سه میلیون نفر تخمین می زند که پیش بینی می شود تا سال 1390 به پنج میلیون نفر میرسد  ،درآمد فعلی ایران با سال 1350مساوی است   در سال 1356،تجارت ایران حدود 3درصد تجارت بین المللی بود و هم اکنون به 2دهم درصد رسیده است و با روند فعلی در ده سال آینده به کمتر از یک دهم درصد خواهد رسید.  حدود 80درصد منابع بودجه از محل صادرات نفت است و رقم سرمایه گذاری مستقیم خارجی حدود 500میلیون دلار می باشد که ما از آمارهای دیگر میگذریم در نهایت  به نتیجه گیری این کتاب باذکر مسایل مهم  بسنده میکنیم .

 

·       نتیجه گیری:

·        جهانی شدن فرایندی است که با عزم و انرژی غربی و متحدان آسیایی آن پیش خواهد رفت کشورهایی مثل کشور ما دو راه بیشتر ندارند :الف-به این فرایند با پیامدهای مثبت و منفی ان بپیوندند  ب-در جریانهای سیاسی داخلی و بین المللی به صورت مبهمی با آن تعامل عمدتامنفی داشته باشند و موضوع عضویت را به تاخیر اندازند .پیوستن به ابن جریان جهانی یک تصمیم سیاسی است زیرا که رجال سیاسی و حاکمیت کشور باید آمادگی این را داشته باشند که متاسفانه رجال کشور ما به مسایلی نظیر ایتلاف سازی و اجماع سازی فکر در محیط بین المللی عادت ندارند. واقعیت این است که اگر جمهوری اسلامی بخواهد اسلامی رفتار کند مسلم است که نمیتواند با جهانی که بر مبنای سرمایه داری ،قدرت نظامی صرف و اتحادهای مبتنی بر قدرت است مناسبات راهبردی برقرار کند ،بنابر این اگر بر اساس عدالت خواهی که بخصوص در تفکر شیعی ملاک اصلی است رفتار شود با جهان مشکل پیدا خواهد کرد برخورد تقابلی ایران با مراکز قدرت و ثروت راه درستی است  از منظر عدالت خواهی.

·        تفکر اسلامی با سرمایه داری ،نظم موجود بین المللی و مناسبات قدرت در خاورمیانه بسیار مشکل دارد . می توان گفت که همه ی نظامهای انقلابی به طور طبیعی با نظامهای موجود مشکل داشته و با آنها مبارزه میکنند در برابر مسایل فوق موارد زیر نیز وجود دارد :

 

·        -جمهوری اسلامی ایران با محیط بین المللی در صلح نیست که بتواند از امکانات ان بهره برداری کند .

·        -تاریخ روابط ایران با غرب سرشار از بی اعتمادی است .

o       پیشرفت عمومی ایران تابع اجماع سیاسی کانونهای قدرت در ایران است .

o       پیشرفت عمومی ایران مستلزم فراگیر شدن اصل کار امدی است .

o       جمهوری اسلامی ایران از اول انقلاب تا الان به صورت یک پدیده ی امنیتی باقی مانده است .

·        -پیشرفت ایران بدون هماهنگی با قدرتهای بزرگ امکانپذیر نیست .

·        -اگر ایران داخل خود را سامان ندهد ،ورودتدریجی خارجیها به کشور تکرار مجددنفوذ خارجی در ایران خواهد بود .

·        -ماهیت نظام سیاسی ایران به شدت بومی است و رجال آن تجربه ی محدود جهانی دارند .

·        در بعدی دیگر میتوان ویژگیهای نسل جوان که قشر عظیمی از جمعیت ما را تشکیل میدهد را چنین بر شمرد:

·        -غیر فلسفی بودن.

·        -علاقه به زندگی غیر سیاسی.

·        -تمایل به تعامل و یادگیری از دیگر ملتها.

·        -علاقه مند به نمادهای هنری و فرهنگی ایرانی بودن .

·        -علاقه مند به ابعاد اخلاقی و عرفانی دین .

·        -توجه به ابعاد زیباشناسانه ی زندگی و

·        -تفکر کاربردی و واقع بینانه در زندگی.

·        در نهایت چالش بزرگ ایرانیان ،اجماع سازی در داخل است .

 

 

                                                                                                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:20  توسط محسن نصیری  |